"مــحزونِ شــاعر "فور نده
وقتی وسط راه رفتن، بیهوا دستشو میکشی سمت خودت و انگشتهاتون تو هم گره میخوره… یعنی دنیا هر جا بره، مسیر تو از دست اون میگذره.
✨ وقتی تو خیابون شلوغ، کف دستتو میذاری روی دستش و آروم فشارش میدی… یعنی «از هیچچیز نترس، من سپرتم.»
✨ وقتی پشتش راه میری و دستتو آروم میذاری روی کمرش… یعنی «مراقبتم، حتی وقتی حواست نیست.»
✨ وقتی تو جمعی و فقط با نوازش انگشتهاش بهش میفهمونی که حواست بهشه… یعنی «بین این همه آدم، انتخاب من فقط تویی.»
✨ وقتی سردشه و دستشو میکشی تو جیب کاپشنت و گرمش میکنی… یعنی «جای امنِ دستات، دستای منه.»
✨ وقتی از کنارت رد میشه و تو فقط نوک انگشتاشو لمس میکنی… یعنی یه برق کوتاه از عاشقی، وسط روزمرگی.
✨ وقتی دعواتون شده ولی هنوز دستشو ول نمیکنی… یعنی «قهر میکنم، اما رها نمیکنم.»
✨ وقتی قبل خواب، دستشو میذاری روی قلبت… یعنی «ضربانم با حضورت معنی داره.»
وقتی از خواب میپره و دستتو محکم میگیره… و تو هم محکمتر میگیریش… یعنی «هر کابوسی بیاد، ما دوتاییم.»
✨ وقتی فقط با یک فشار کوچیک دست، بهش میگی «دوستت دارم»… بیاینکه حتی لبهات تکون بخوره.
4.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
تماشایت میکردم با چشمانی که لهجه ی بوسه داشت....🥲🤍
#ازیادرفته
⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆
[https://eitaa.com/Hamymoon
3.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
و این هم بدنام 🥹
#بدنام
⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆
[https://eitaa.com/Hamymoon
"مــحزونِ شــاعر "فور نده
پارت ها عالی بودن قلمت خداست🛐
وایییی مچکرم قربون نظرت❤️🩹😚
"مــحزونِ شــاعر "فور نده
#شب_های_قدیمی #PART_278 خیلی عادی به ادامه فیلم نگاه کردم وقتی تموم شد همون لحظه خمیازه ای کشید
#شب_های_قدیمی
#PART_279
ناخودآگاه دست خودم نبود
به سمتش دوییدم و از پشت بغلش کردم
محکمم
اونم مثل من تو شکبود که از من اینکار رو کنم!!
خودشو رها کرد برگشت سمتم
_آخخ جوجه رو ببین هنوز نرفتم دلش برام تنگ شده ؟!!
لب چیدم و با صدای بغض دار گفتم
+آ...آررع
با تمام وحود دوست داشتم بهش بگم پیش من بمون!
منو تو آغوش بگیر تا امن باشم!
آرامش داشته باشم ...
و انگار خودش فهمید و حرفمو خوند...
سری تکون داد ...
نرفت!
انگار سخت بود ازم فاصله بگیره و بره!
آروم پچ زد؛
_اگه یه روز...
به هر دلیلی!!
از دستت بدم میمیرم .
بغض ای که تو گلوم بود شکست شد...
قطره اشک سمجی از گوشه چشمم در رفت و ریخت ..
درست روی دستش
⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆
[https://eitaa.com/Hamymoon
"مــحزونِ شــاعر "فور نده
#شب_های_قدیمی #PART_279 ناخودآگاه دست خودم نبود به سمتش دوییدم و از پشت بغلش کردم محکمم اونم
#شب_های_قدیمی
#PART_280
بغضی تو گلوم شکست...
قطره اشک سمجی از گوشه چشمم در رفت و ریخت ...
درست روی دستش!
لبخند کمرنگی زد ...
دست بالا آوردم و اشکمو پاک کرد!
-حیف این مروارید های قشنگت نیست که داری هدرشون میدی؟!
دستی به صورتم کشید
+یه سنگینی ای ...
روی قلبمه!
که ازش خلاص نمیشم...
خودشو جلو کشید...
-خلاصت میکنم از این سنگینی ...
بهم اعتماد کن
خب؟!!
آروم سرمو تکون دادم و لبخند ملیحی توی صورتم بود ...
روی موهامو بــ..و.سـ ید عمیق
دم عمیقی از بوی موهام گرفت با صدای دو رگه
در گوشم پچ زد؛
_خوشگل خانووم برو بخواب مواظب خودت باش خیلییی من جونم به جون تو وصله
به هیچی هم فکر نکن
فردا میام دنبالت یه لحظه هم تنهات نمیزارم ...
تو چشمام زل زد
_باشه دردووونه ی من!!؟
میخواست مطمئن بشه بعد با خیال راحت بره
خیز برداشتم سمتش دستم و روی ریش مردونه اش گذاشتم
رو گونه اش رو آروم ولی عمیق بــ..و.سـ یدم
+خیلی دوست دارم ، شب بخیر .
⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆
[https://eitaa.com/Hamymoon