"مــحزونِ شــاعر "
#شب_های_قدیمی #PART_287 منتظر بودم سرم غر بزنه اما دریغ از یه ذره حرف خیلی با مهربونی انگار نه
#شب_های_قدیمی
#PART_288
با صدای قار و قور شکمم خجالت کشیدم
لب گزیدم
هیچ حرفی نمیزد الکس سرم و اوردم بالا
دیدم خیره به یک جایی هست
رد نگاهش رو گرفتم
اون طرف خیابون یکی واستاده بود
مرد بودش
پشتش به ما بود وقتی چرخید؛....
باورم نمیشد این... این
مارتینو بود
جلو در دانشگاه من چیکار میکر؟!
نگو که دنبال منه منتظر منه که بیام ...!
وای خدایاا الان چیکار کنیم؟!!
نفس های الکس حرصی بود خشم داشت
برگشتم دیدم چشماش قرمز عه
اینا به خاطر عصبانیت و خشم زیاد بود
کنترل نداشت
رفته رفته بد تر میشد ، ترسیدم!
با دستم صورتش و قاب گرفتم ، برگردوندم سمت خودم!
با نگرانی لب زدم؛
+الک...الکس حالت خوبه چرا اینجوری شدی تووو؟!
سرش و کج کرد کف دستم که روی صورتش بود رو
آروم و عمیق بو_سید..
گرمی ل_ب های مردونشه روی پوست دستم سووخت داغ بودش
حرارت داشت ، هرکی ندونه فک ميکنه تب داره
⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆
[https://eitaa.com/Hamymoon
"مــحزونِ شــاعر "
#شب_های_قدیمی #PART_288 با صدای قار و قور شکمم خجالت کشیدم لب گزیدم هیچ حرفی نمیزد الکس سرم و ا
#شب_های_قدیمی
#PART_289
قطره اشکی از چشمام روی صورتم ریخت
با انگشت شستش اشک مو پاک کرد
_نترس .. من اینجام از هیچی نترس
تا وقتی من کنارتم به من پناه بیار هواتو دارم من
نمیزارم دست کسی بهت برسهه خب !
حرفاش دلگرمم میکرد
ولی ....
جملهی آخرش که کفت نمیزارم دست کسی بهت برسه!
انقدر وضیعت بد نشه که حتی اجازه اینو نداشته باشم برم پیش خانوادم ...
یکم ترسیدم خیلی کوچولو
ذهن مو خوند و سریع گفت
_نهه ...نه کاترینا نترس از من لعنتی نترس خب من دوست دارم منظورم و بد متوجه شدی
اشاره ای به اون طرف خیابون کرد
که منم نگاهم به اون سمت کشیده شد
مارتینو تو ماشین لندکروز مشکیش نشسته بود
مثل همیشه یک بادیگارد هم داشت
و همراهش بود...
_حتی الانم اگر تو نبودی میرفتم دهــنـ...ش رو ســ..رویــس مـیکردم فک شو خورد میکردم که دنبال نــ'امــ...وس بقیه نباشه چشم نداشته روی کسی که مال یکی دیگه اس
عرضه نداشته قدر تورو نمیدونسته نتونسته دل تو شکونده
خیره تو چشمام با یه آرامش و عشقی که میشد خوند گفت؛
_و سرنوشت منو وسط زندگی تو گذاشته تا یکی مراقب و حامی تو باشه
و اون آدم منم ،
نمیزارم آب تو دلت تکون بخوره
منو تو آغوش بزرگ و مردونه اش کشید
دستام و دورش حلقه کردم
اونم خوشش اومد مثل اینکه
دلم میخواست الان کنارت باشم،
دست بکشم رو موهات،
باهات حرف بزنم،
بهت بگم غصه نخور من هستم،
ناراحت نباش من هستم،
من هستم حتی وقتی خودتم تو حال خودت نباشی..
بهت بگم تو قرار نیست تنها بمونی، همیشه من شنونده حرفات میشم..
اصلا بیا غصه هاتو نصف کنیم.
نصف اولش مال من، نصف دومش بازم مال من..
تو فقط خوب باش،همین...:)
تا تهش کنارتم شونه به شونه قدم به قدم بالا و پایین زندگی کنارت هستم
مراقب خودت باش از تو یدونه هست ، دوست دارم🫂🫀
"مــحزونِ شــاعر "
#شب_های_قدیمی #PART_289 قطره اشکی از چشمام روی صورتم ریخت با انگشت شستش اشک مو پاک کرد _نترس ..
#شب_های_قدیمی
#PART_290
منو تو آغوش بزرگ و مردونه اش کشید
دستام و دورش حلقه کردم
اونم خوشش اومد مثل اینکه
و دوباره گفت؛
-تو فقط برای منی، صدات، حرفات، چشمات، بغلت، موهات، قلبت،نگات،همه چیه تو برای منه،به هیچکس جز من اجازه نده اینارو داشته باشه آره من سره تو میشم حسود ترین و خودخواه ترین آدم روی این زمین چون تو فقط باید مال من باشی تموم.
کاش تموم میکرد کاش بس میکرد
برای منی که تاحالا یک بارم این حرف هارو نشنیدم برام سخت بود
باور کردم
مارتینو یک در صد هم شبیه الکس نبود
اون فقط برای نیازش و اصن عشق و تو چشمای اون نمیشد خوند
که آدم عاشقی باشه
فقط برای قدرت و پول و مقام ایی که تو جامعه داشت همه براش بال بال
میزدن
مرد عاشقی نبود
شاید یه روزی یه شب یه جایی بالاخره اونم عاشق شه ...
تو این دنیا عشق قشنگه بهم دیگر عشق ورزیدن دوست داشته شدن
محبت
توجه
احترام
صداقت
دوست بودن نه دشمن یکدگیر
محرم راز
همدم و...
با ارزش ترین هستن تو این دنیا ی پر جنب و جوش
-خانومی بریم یه چیزی بخوریم؟نظرت؟!
از آغوشش اومدم بیرون ولی دستم توی دست بزرگش بود
⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆
[https://eitaa.com/Hamymoon
"مــحزونِ شــاعر "
#شب_های_قدیمی #PART_290 منو تو آغوش بزرگ و مردونه اش کشید دستام و دورش حلقه کردم اونم خوشش اوم
#شب_های_قدیمی
#PART_291
لب زدم؛
+من هیچوقت ترکت نمیکنم
چون ازبینِ این همهآدم
فقط به پناه اوردم .
موهامو نوازش کرد و گفت؛
_دختر کوچولو هرجا کم اوردی بیا پیش خودم
با جون و دل کنارتم.!
لبخندی روی لبم اومد و بدون حرف نشستم سر جام
ماشین و روشن کرد
_الان از اینجا دور میشیم بریم غذا بخوریم گشنمون شدههاا
خندیدم
+باشه بریم بخوریم
*
با توقف ماشین سرم و از تو گوشی بیرون اوردم
دیدم تو جاده ایم
کی به اینجا رسیدم اصلا نفهمیدم
با تعجب گفتم؛
+اینجا کجاست؟!برای چی اومدیم اینحا؟!
ماشین و خاموش کرد برگشتم سمتم
-نظرت چیه باهم کنار خیابون شام بخوریم
الان که دقت میکردم اینجا پاتوق کسانی بود که جیگر و کباب و... سیخ میکشیدن میخوردن
چقدر دوس داشتم
بدون اینکه جواب الکس و بدم
از ماشین پیاده شدم
که بوی آتیش و کباب به صورتم خورد
یه لحظه معنی زندگی رو فهمیدم
اینجا رو به کافه و رستوران ترجیح میدادم
خیلی قشنک بود
فضای قشنگی داشت
پشت میز نشستم منتظر موندم تا الکس بیاد
رفته بود سفارش بده
بعد چند لحظه اومد مقابلم نشست
⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆
[https://eitaa.com/Hamymoon