"مــحزونِ شــاعر "
#شب_های_قدیمی #PART_307 دخترا با دیدن من ، خیلی محترمانه سلام کردن منم جوابشون رو دادم تا یکی ا
#شب_های_قدیمی
#PART_308
االکس دستش و گذاشت روی کمرم
که از چشم دخترا دور نموند و دیدن
فک میکنم از دستی این کار رو کرد
تو دلم قربون صدقه اش رفتم
از پشت سرم با صدای خش و بم غرید؛
-خانم منصوری اتفاقی افتاده؟
حتی خانووم گفتنش هم فرق میکرد
خانم داریم تا خانوومم
اره عزیزم اینا فرق داره باهم ...
دلیلش هم به خودم مربوطه .
دختره به تته پته افتاده بود لب زذ؛
-نه ... نه آقا این خانم اومدن اینجا یهویی در اتاق و باز کردن و من گفتم بهشون شما نیستید منتظر بمونن بیرون.
و بعد خودشون گفتن از نزدیکان شما هستن.
دوباره با همون صدا غرید؛
-یادم نمیاد به کسی نگفته باشم شما گفتنتون
نباید بشه تو یا این
این بی احترامی هست
اومد کنارم واستاد
چفت تن خودش بودم من خیلی نزدیک بودم بهش
اتاق شیشه ای بود کامل دید داشت
همه داشتن مارو میدیدن
-بله درست گفتن اون روزی مه معرفی کردم خانوم رو شما مرخصی بودید
بعد رو به کسانی که داخل اتاق کار مشغول کار بودن گفت
بلند داد میزد ، که همه متوجه بشن
⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆
[https://eitaa.com/Hamymoon
"مــحزونِ شــاعر "
#شب_های_قدیمی #PART_308 االکس دستش و گذاشت روی کمرم که از چشم دخترا دور نموند و دیدن فک میکنم
#شب_های_قدیمی
#PART_309
بعد رو به کسانی که داخل اتاق مشغول کار بودن گفت
بلند داد میزد ، که همه متوجه بشن
-امروز مایلم همسر و شریک زندکی خودم ، سرکار خانوم شایگان را به شما معرفی کنم.
ایشون از امروز همراه من هستن ، لطفا همان احترامی که برای من میگذارید برای ایشون هم بزارید ودر قید این صورت انگاری بی احترامی به من هست.
یکی از اون دختر ها خیلی احساس میکردم حالش بد شد اخه رنگ صورتش مثل میت بود
سکوت سنگینی بود
الکس اشاره ای به وسایل های کف اتاق کرد
-جمع کنین اینا رو کافیه هرچقدر تمیز کردید .
میتونید برید .
سریع لوازم هارو جمع کردن و رفتن و بعد هم در اتاق و بستن به گفته خود الکس
منی که مات و مبهوت وسط اتاق ایستاده بودم
چیشد؟
من الان شدم همسر الکس ؟!!
چرا خودم خبر ندارم
الکس میز کار خودش رو دور زد نشست پشت میز
و یک ریموت از داخل کشو برداشت
یکی از اون کلید ها رو زد
به ثانیه نگشید کل اتاق دیگه دید نداشت
گیج شده بودم به اطراف خودم نگاه میکردم
-دنبال چیزی میگردی کاترینا؟!!
با صدای الکس نگاهمو دوختم بهش و لب زدم
+نه ...نه هیچی !
لبخندی زد و اشاره ای به پاش کرد
⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆
[https://eitaa.com/Hamymoon
"مــحزونِ شــاعر "
#شب_های_قدیمی #PART_309 بعد رو به کسانی که داخل اتاق مشغول کار بودن گفت بلند داد میزد ، که همه م
پـــارت جدید مای مووون ..🥺💛🌙~
میدونم 🔪🩸
هدایت شده از "مــحزونِ شــاعر "
برای راحت تر پیدا کردن ادیت ها✨🙃
#تاسیان
#خاتون
#شهرزاد
#پوست_شیر
#شغال
#قطب_شمال
#جان_سخت
#بدنام
#ازیادرفته
#ازیاد_رفته
#بامدادخمار
#پایتخت
#فسیل
#سیاه_چاله
#رهایم_کن
#محکوم
#شکار_گاه
#دفتر_یادداشت
#وحشی
#جوکر
#جیران
#گردن_زنی
#زخم_کاری
#آبان
#گل_سنگ
#بی_عاطفه
#هفتاد_سی
#مانکن
#یاغی
#ترکیبی
#ادیت
⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆
[https://eitaa.com/Hamymoon
"مــحزونِ شــاعر "
#شب_های_قدیمی #PART_309 بعد رو به کسانی که داخل اتاق مشغول کار بودن گفت بلند داد میزد ، که همه م
#شب_های_قدیمی
#PART_310
سوالی نگاش کردم
-میگم بیا اینجا دختر کوچولو...!
کیف مو روی میز گذاشتم و به سمت الکس رفتم
+چی میخوای؟!
لب زد؛
-دلم تورو میخواد خانوم کوچولو ی من!
سرمو بلند کردم
حرصی تو صورتش گفتم
+دیگه چی میخوای آقاا؟!
لبخندی زد و شیطون گفت
-همین کافیه ، حالا بیا اینجا ببینیم چی شده؟!
عصبی گفتم؛
+من نمیخوام!
ابروهاش بالا پرید
تک خندی زد؛
+جوجه اذیت نکن دیگه دیشب خوب نخوابیدم بزار با تو حالم خوب شه از اون حال کسلکننده بیام بیرون....
بلند بلند نفس کشیدم
دود داشت از کله ام بلند میشد
تند گفتم؛
+میدونی اون بیرون راجبم چی میگن الکسس؟!
خونسرد سرش و بلند کرد؛
-چی؟
همین خونسردیش انگاری داشت خفه ام میکرد
فقط چی؟!
چطوری میتونست انقدر حرص دار باشه!
نفس بلندی کشیدم
دستامو مشت کرده بودم تا آرامش نداشتمو مقابلش کنترل کنم....
⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆
[https://eitaa.com/Hamymoon
"مــحزونِ شــاعر "
#شب_های_قدیمی #PART_310 سوالی نگاش کردم -میگم بیا اینجا دختر کوچولو...! کیف مو روی میز گذاشتم و
#شب_های_قدیمی
#PART_311
هرچند اگر مقابلش جیغ میزدم
بدتر میشد؟!
حرصی غریدم؛
+الککسسس!
نگاهی بهم کرد
-حرفتو بزن!
+گفتم میدونی راجبم اون بیرون چیا میگن؟!
نگاهش با اخم روی پرونده جلوی دستش بود
و مجددا بالا اورد....
خشدار لب زد؛
-منم گفتم حرفتو بزن!
پامو محکم به زمین کوبیدم
+حواست بهم نیست
کلافه پوفی کشید
-کاترینا داری بهونه میگیری ؟ حواسم بهته حرفتو بزن
چرا بی اعصاب شد یهوو
مگه من خواستم منو به عنوان همسرش معرفی کنه؟!
خودش گفت.
جوری رفتار میکرد انگار به قول خاله زنکای بیرون من قصد داشتم مخ رئیس هتل رو بزنم....
اخمام کشیدم تو هم
+من بهونه میگیرم؟!
سرتکون داد
-دقیقا رفتارت داره همینو نشون میده!
دندونمو روی هم فشردم
عصبی تند غریدم
+به درک
بار بعدم الکی روی هوا حرف نزن نه به باره نه به داره منو آقا جلوی همه میگه همسرم ...
چرخیدم به عقب
اما صدای عقب کشیده شدن صندلیش اومد
قدمامو تند تر کردم
که سریع از اتاقش بزنم بیرون
قبل اینکه بهم برسه ....
اما فایده ای نداشت و اون تیز تر از من بود
⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆
[https://eitaa.com/Hamymoon