"مــحزونِ شــاعر "فور نده
#شب_های_قدیمی #PART_309 بعد رو به کسانی که داخل اتاق مشغول کار بودن گفت بلند داد میزد ، که همه م
#شب_های_قدیمی
#PART_310
سوالی نگاش کردم
-میگم بیا اینجا دختر کوچولو...!
کیف مو روی میز گذاشتم و به سمت الکس رفتم
+چی میخوای؟!
لب زد؛
-دلم تورو میخواد خانوم کوچولو ی من!
سرمو بلند کردم
حرصی تو صورتش گفتم
+دیگه چی میخوای آقاا؟!
لبخندی زد و شیطون گفت
-همین کافیه ، حالا بیا اینجا ببینیم چی شده؟!
عصبی گفتم؛
+من نمیخوام!
ابروهاش بالا پرید
تک خندی زد؛
+جوجه اذیت نکن دیگه دیشب خوب نخوابیدم بزار با تو حالم خوب شه از اون حال کسلکننده بیام بیرون....
بلند بلند نفس کشیدم
دود داشت از کله ام بلند میشد
تند گفتم؛
+میدونی اون بیرون راجبم چی میگن الکسس؟!
خونسرد سرش و بلند کرد؛
-چی؟
همین خونسردیش انگاری داشت خفه ام میکرد
فقط چی؟!
چطوری میتونست انقدر حرص دار باشه!
نفس بلندی کشیدم
دستامو مشت کرده بودم تا آرامش نداشتمو مقابلش کنترل کنم....
⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆
[https://eitaa.com/Hamymoon
"مــحزونِ شــاعر "فور نده
#شب_های_قدیمی #PART_310 سوالی نگاش کردم -میگم بیا اینجا دختر کوچولو...! کیف مو روی میز گذاشتم و
#شب_های_قدیمی
#PART_311
هرچند اگر مقابلش جیغ میزدم
بدتر میشد؟!
حرصی غریدم؛
+الککسسس!
نگاهی بهم کرد
-حرفتو بزن!
+گفتم میدونی راجبم اون بیرون چیا میگن؟!
نگاهش با اخم روی پرونده جلوی دستش بود
و مجددا بالا اورد....
خشدار لب زد؛
-منم گفتم حرفتو بزن!
پامو محکم به زمین کوبیدم
+حواست بهم نیست
کلافه پوفی کشید
-کاترینا داری بهونه میگیری ؟ حواسم بهته حرفتو بزن
چرا بی اعصاب شد یهوو
مگه من خواستم منو به عنوان همسرش معرفی کنه؟!
خودش گفت.
جوری رفتار میکرد انگار به قول خاله زنکای بیرون من قصد داشتم مخ رئیس هتل رو بزنم....
اخمام کشیدم تو هم
+من بهونه میگیرم؟!
سرتکون داد
-دقیقا رفتارت داره همینو نشون میده!
دندونمو روی هم فشردم
عصبی تند غریدم
+به درک
بار بعدم الکی روی هوا حرف نزن نه به باره نه به داره منو آقا جلوی همه میگه همسرم ...
چرخیدم به عقب
اما صدای عقب کشیده شدن صندلیش اومد
قدمامو تند تر کردم
که سریع از اتاقش بزنم بیرون
قبل اینکه بهم برسه ....
اما فایده ای نداشت و اون تیز تر از من بود
⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆
[https://eitaa.com/Hamymoon
"مــحزونِ شــاعر "فور نده
#شب_های_قدیمی #PART_311 هرچند اگر مقابلش جیغ میزدم بدتر میشد؟! حرصی غریدم؛ +الککسسس! نگاهی بهم
#شب_های_قدیمی
#PART_312
اما فایده ای نداشت و اون تیز تر از من مچ دستمو گرفت
-کاترینا
صبرکن ببینمم وزه
به عقب برگشتم
تند دستمو کشیدمش
+ولش کن الکس من باهات حرفی ندارم،اصلا اشتباه کردم اومدم
پوزخندی زد
+اتفاقا خوب کردی
سرشو نزدیکتر آورد و پچ زد
-نمیخواستی که بزور بیارمت اینجا؟!
فکمو محکم روی هم فشردم
لب زدم
+خیلی بیشعوری...
پوزخندی زد
دستشو بالا آورد و انگشتشو به گونه ام تا بنا گـ...ــوشم کشید که مور مورم شد..
لب زد
- هرکی دیگه جات بود
جرعت نمیکرد با من اینجوری حرف بزنه، خبر داری که!
سرمو کج کردم
پر رو گفتم
- فعلا من این جرعتو دارم جناب رئیس!
نیشخندی زد
سرشو نزدیک تر کرد
نفسش تو صورتم پخش میشد
پچ زد
- چون من بهت اجازه دادم
اخمی کردم
سعی کردم عقب برم ولی دستش اجازه نمیداد..
تند گفتم
- میدونی راجبم چی میگن؟
لب زد
- چی؟
با حرص گفتم
- میگن من دارم مخ تورو میزنم
حرص درار تو گلو و مردونه خندید
- مگه نزدی؟!
⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆
[https://eitaa.com/Hamymoon
"مــحزونِ شــاعر "فور نده
#شب_های_قدیمی #PART_312 اما فایده ای نداشت و اون تیز تر از من مچ دستمو گرفت -کاترینا صبرکن ببی
#شب_های_قدیمی
#PART_313
دود داشت از کله ام میزد بیرون
قصد اذیتمو داشت
مطمئنم..
وگرنه یه آدم انقدر بیشعور و حرص درار؟
تند گفتم
- من مخ تورو زدم یا تو مخ منو
یادت رفته؟
نزدیکتر شد
جای عقب رفتنم نبود
میچسبیدم به دیوار اگه یکم دیگه عقب میرفتم.
سر تکون داد
- چیو یادم رفته؟
با ته مایه ای از خنده گفته بود
به جان خودم مو به موشو حفظ بود فقط برای ازار دادن من میگفت
منم سر کج کردم
تخس گفتم
- اینکه خودت منو تو خونه گیر انداختی!
نیشخندی زد
- خب ادامه بده
داشت کم کم گرمم میشد، نگاهش یه جوری بود..
لب گزیدم
- خودتم منو مجبور کردی..
دیگه حرفمو ادامه ندادم و تند گفتم
- برو کنار بیشعور
نکنه داری ازم حرف میکشی؟
⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆
[https://eitaa.com/Hamymoon
5.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
دلیل زنده بودنم شدی🙂✨
رفیق خنده و غمم شدی🧸🤎
هوای شدی دوام شدی🖇🕯
من چی شدم برای تو🩰🎗
ماه شدم تو شبای تو🌼🌙
راه رفتم تو هوای تو🌊🫐
شاه توی قصه شدم🍯👑
برای تویی که قلب منی💗🌿
#تاسیان
⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆
[https://eitaa.com/Hamymoon]