"مــحزونِ شــاعر "
#شب_های_قدیمی #PART_377 همین رو به زبون اوردم... -لازم نکرده آبان پام میکنه ، نکاهی به آبان انداخت
#شب_های_قدیمی
#PART_378
کمی خم شدم..
کاری که گفت و انجام دادم ...
دستمو روی جیبش گذاشتم
نبود..
روی اونیکی جیبش گذاشتم که پیداش کردم..
دستمو بردم داخل
از حس رو..نش زیر دستم
رنگم عوض شد..
لب زدم با تردید
- پیداش کردم
سری تکون داد
- ریموتشو فشار بده
کاری که گفت و انجام دادم
در سمت شاگرد و باز کرد
با دقت منو روی صندلی خوابوند..
مثل یک اشیا با ارزش ...
به حرکاتش نگاه میکردم
جوری حواسش بود که پام اصلا به جایی نمیخورد..
در ماشین و بست
که یه لحظه نگاهم از شیشه ماشین به اون سمت کوچه خورد..
حس کردم قیافه آشناییو دیدم..
یه لحظه قلبم نزد
مارتینو بود؟
این کله شق بود پا نشه یه وقت بیاد
بیمارستان به دنبال ماا
الکس سوار ماشین شد
نگاهی به من کرد
لب زد
- به چی نگاه میکنی؟
تند نگاهمو از جایی که حس میکردم مارتینو بود گرفتم
لبامو تر کردم آروم گفتم
- ه..هیچی نبود..
قلبم انقدر تند تند میزد
فکر کنم فهمید..
هرکی نزدیک م میشد میفهمید که چه حالی دارم...
چون صدای تپشش تا گوش خودمم میرسید..
نگاهمو به بیرون دوختم
طبیعی جلوه دادم
ماشین از کوچه خارج شد و کسی نبود تو کوچه!
ممکن بود اشتباه دیده باشم؟
اگه مارتینو بود
کجا میخواست بره ...
یهو یکی تو سرم انکار کوبید که
بتو..چه آخه به تو ربطی نداره هر گو_رستونی میخواد بره بره
تند تند ناخونمو میجوییدم و درد پام یادم رفته بود..
- درد نمیکنه؟
گیج به سمت الکس چرخیدم
- چی؟
اخمی کرد ، کلافه گفت
- پات
دردت بهتر شده؟
بی حواس پامو تکون دادم..
که درد تا مغز و استخونمو باهم سوزوند.
جیغ زدم
- وای مررردم..
درد میکنهههه نهههه
عصبی غرید
- نچرخون اون لعنتیو کاترینااا
سریع پامو به حالت اولش برگردوندم..
لبامو جمع کردم
یادم نبود چه بلای سرم اومده..
بغض سریع به گلوم چنگ انداخت؛ بازم سرم داد زد..
⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆
https://eitaa.com/Hamymoon
"مــحزونِ شــاعر "
#شب_های_قدیمی #PART_378 کمی خم شدم.. کاری که گفت و انجام دادم ... دستمو روی جیبش گذاشتم نبود.. رو
#شب_های_قدیمی
#PART_379
آنقدر تو فکر بودم که وقتی
جلوی بیمارستان نگه داشت..
نفهمیدم
خودش سریع پیاده شد
ماشین و دور زد و در سمت منو باز کرد.
دستاشو دراز کرد به سمتم
- بیا بغلم بریم !
انکار بچه ام من
تخس گفتم
- خودم میتونم بیام نیازی نیست
اخم داشت بیشتر اخم کرد دیگه داشتم صبرشو تموم میکردم
با صدای بلند گفت
- چیو خودت میای پات پیچ خورده مشخص نیست شکسته یا نه!
بچه بازی درنیار بیا بریم ...
غر زدم مثل بچه ها باهم بحث میکردیم
انگار مه انکار دوتا آدم بالغ هستیم...
- تو بغلم کنی که باز سرم داد بزنی؟
ابروهاش بالا پرید..
با تعجب گفت
- من سرت داد زدم؟
تند تند سرمو تکون دادم
- ارههه انقدر سرم داد نزن
کلافه پوفی کشید..
بیخ بازومو کشید و مجبورم کرد بیوفتم بغلش
مواظب پام بود هنوزم
تشر زد
- وقتی پات اوکی شد غر غر کن
ناز کن هرکاری دوست داری کن من هستم ولی الان مسئله از این مهم تری هست
واقعا درست میگفت حق بود
بالاخره کوتاه اومدم و هیچی نگفتم...
⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆
https://eitaa.com/Hamymoon
2.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
تا ابد
#خاتون
⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆
https://eitaa.com/Hamymoon
566K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
کسی که دوست داره ...!❤️🩹🫂
#ترکیبی
⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆
https://eitaa.com/Hamymoon
1.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
کاری که دوست دارم انجام بدم با رحیم 😂
#بامدادخمار
⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆
https://eitaa.com/Hamymoon