3.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
حس خوب🤍🥲
#بدنام
⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆
[https://eitaa.com/Hamymoon
1.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
همه شون تصمیم گرفتن ست مشکی بزنن
⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆
[https://eitaa.com/Hamymoon
1.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
مشکی 😚🤌
⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆
[https://eitaa.com/Hamymoon
"مــحزونِ شــاعر "
#شب_های_قدیمی #PART_439 -چه جوری پیداش کردی؟ سینه ستبر کرد گفت ؛ -من رو دسته کم گرفتی دختر خان
#شب_های_قدیمی
#PART_440
-باشه باشه !
فقط تو یک کلمه بگو میخوای باهاش چیکار کنی اصلا چه فکری تو سرت هست بگو بهم!؟
نمیخواست حرف بزنه باید بزور از دهنش حرف کشید بیرون!
ولی باید میگفت داستان از چه قراره!!!
هیچ وقت سر از کارای الکی در نمیارم!
جدی گفتم؛
_بگو بهم.
ناچار دهن باز کرد گفت؛
-هرکاری تو بگی باهاش میکنم نمیخوام به تو آسیبی برسه کاترینا!
حتی بدون اینکه دست خودم کثیف شه و
خودم آلود بشه!
میسپرم به قانون ازش میتونی شکایت کنی
و به مدت چند وقت میره زندان یا حکم داده داده میشه!
پیشناهاد خوبی بود اما دلیل این کارا به خاطر من بود درست.
اصلا شکایت میکردم بعدش چی میشد
میومد بیرون و دوباره سراغم رو میگرفت!
همینو به زبون اوردم و به الکی گفتم.
اونم ذهنش درگیر بود بلاتکلیف گفت؛
-من نمیدونم همه چی به عهده خودت
نگاهشو ازم گرفت و برگشت ولی ثانیه آخر یه چیزی یاذش اومد و گفت؛
-البته اگر تصمیم درست رو بگیری
و بدونم نتیجه ای داره
دستشو گذاشت روی پلک چشاش و بست و لب زد؛
-چشم
اما اگر نباشه خودم میدونم باهاش چیکار کنم !
به فکر فرو رفتم و من نميتونستم
تصمیم بگیرم سخت بود برام
-اکر مارتینو بخوابانید کنه تو چیکاره ای پس؟!
ازم محافظت میکنی...
ابرو بالا داد و گفتم؛
-نمیخوام دوباره در بیوفتم با اون آدم ....
نمیخوام!
سکوت و کرد و هیجی نگفت و از اتاق خواستش بره که بازوشو گرفتم
-همه چی رو به خودت میسپارم...!
⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆
[https://eitaa.com/Hamymoon
"مــحزونِ شــاعر "
#شب_های_قدیمی #PART_440 -باشه باشه ! فقط تو یک کلمه بگو میخوای باهاش چیکار کنی اصلا چه فکری تو سر
#شب_های_قدیمی
#PART_441
این دفعه خودم به قصد رفتن به بیرون از اتاق رفتم
[الکس]
بعد از اینکه کاترینا از اتاق رفت
پاکت سیگارم و برداشتم و به سمت بالکن رفتم.
همین که اومدم فندک بگیرم زیر سیگارم گوشیم زنک خورد...
از جیب شلوارم بیرون آوردم
شماره ناشناس بود !
فکر کردم از هتل باشه حال جواب دادن نذاشتم...
بیخیال شدم
اما وقتی دوباره زنک خورد
اینبار جواب دادم
که صدایی تو ی گوشم پیچید
-فکر کردی برنده فقط خودتی، آقای کیانی؟
ماتم برد که داد زد
-چیه لالی تو ؟؟!! برو نوچه هاتو از تو متروک جمع کن خیلی زرنگ نیستی
خودتو دسته بالا نگیر
صدای مارتینو بود...
ابرویی بالا دادم و گفتم؛
-چه غلطی کردی. تو عو،،،،،ضی؟؟!
-همونی که گفتم من فرار کردم
منتظرم باش!
-خفه شو مرتیکه...! تو انقدر حرو.....م زاده ای که کاترینا به من پناه اورده
بزار منم بهت بگم تو دستت نه به من نه به یه تار موی کاترینا میرسه!
-سینه ی قبر/ستون میبینمت...!
تماس و قطع کردم
با کلافگی و سردرد عجیبی ، گوشیم روی صندلی پرت کردم ....
چرا من همون دیشب کار رو تموم نکردمد؟؟!!
ولی اکر اون شغال بلایی سر کاترینا بیارع قول میدم زنده اش نمیزارم
یه چی رو نفهمیدم چه جوری فرار کرده؟؟؟؟!
سریع له شما آرار پیامک دادم
⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆
[https://eitaa.com/Hamymoon
هدایت شده از 𝓣ιk𝓣ok𝓡ᥱᥱᥣz
1.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
بیاید حرف بزنیم و کلا میخوام نظراتونو بشنوم😾🤣☝️🏻.
و اینکه صحبت کنیم و ایگ نکنید مرثیممنون😛.
-مهمونم آوردم
click