"مــحزونِ شــاعر "
#شب_های_قدیمی #PART_442 بوق پشت سر هم میخورد اما جواب نمیداد! فقط دلم میخواست بدونم اونجا چه خبره
#شب_های_قدیمی
#PART_443
جاده خاکی رو رد کردیم توی تاریکی شب
دوسه باری کاتریناا بهم زنگ زد اما جواب ندادم
فقط پیام دادم
"نگران من نباش و هیچی نباش بخواب ...
زندگیم"
"شبت بخیر دردونه ی من ...، میبینمت "
فقط صرفا جهت این که حس خوبی داشته باشه بهش گفتم که راحت بخوابه !
همین رو براش نوشتم و بیخیال شدم
وقتی رسیدیم متروکه از ماشین پیاده شدم
هیچکس نبود حتی آدمایی که جلو در متروکه
باید باشن!
هیچ رد و نشونی از کسی نبود.
جای ترسی وجود نداشت
فقط میخواستم بدونم اینجا چه خبره!؟
چه جوری تونسته فرار کنه؟
وقتی وارد شدم هرکسی یه گوشه افتاده بود
همه شون خواب بودن یا مرده؟!
اهورا به سمت یکی شون رفت دستشو گذاشت روی نبض گردنش
-نچ...! نبض داره مثل اینکه
نگاهش افتاد روی غذاهایی که روی میز بود
به سمت میز رفت و مطمئن گفت؛
-دارو یا پودر خواب ریختن تو غذا کار دست یارا ی خودشه ، الکس!
اشاره ای به همه شون کرد،
-همانطور که مشاهده میکنی اینا همه شون تو خواب ناز هستن
چپ چپ نگاهش کردم
با عصبانیت گفت
-چیه چرا اينجوري نگاه میکنی دروغ میگم!؟
حتی همین الانم دست از مسخره بازی هاش بر نمیداشت
یا جدی بود یا شوخ طبع
از دست این بشر چه باید کرد؟!
کاری جز تحمل کردنش نیست!
⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆
[https://eitaa.com/Hamymoon
3.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
تو برای من هیچ تلاشی نکردی؛
_من...🙂💔
#بامدادخمار2
2.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
من و رفیقم وقتی بیشتر از 2 ساعت کنار همیم؛🤦♀🤣
#هفتاد_سی
2.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
اسم تو شبانه روز صدا کنم؛ شیرین!🥰♥️
#تاسیان