2.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
واکنش من به این خبر که قراره ماهواره شبکه TV8
سریال؛
●شهرزاد
●تاسیان
●زیرخاکی
رو از اول پخش کنه!
(از امروز یک شهریور )
🕺🕺🕺🕺🕺🕺🕺🕺🕺🕺🥳🥳
⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆
[https://eitaa.com/Hamymoon
"مــحزونِ شــاعر "
واکنش من به این خبر که قراره ماهواره شبکه TV8 سریال؛ ●شهرزاد ●تاسیان ●زیرخاکی رو از اول پخش کنه!
عالیهههههههههه🕺🕺🕺🕺😭😭😭😭♥️
بخش قشنگ تابستونم شده فیلم دیدن و تجربه های جدید از فیلم و سریال و سینما های متفاوت
ایرانی
اسپانیایی
لندن
ترکی
عاشقانه ، درام و...😁🤍
3.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
چرا دوباره عاشق نمیشی؟
#بامدادخمار2
⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆
[https://eitaa.com/Hamymoon
"مــحزونِ شــاعر "
#شب_های_قدیمی #PART_443 جاده خاکی رو رد کردیم توی تاریکی شب دوسه باری کاتریناا بهم زنگ زد اما جوا
#شب_های_قدیمی
#PART_444
[کاترینا]
از دیشب هیچ خبری از الکس و اهورا نبود...
بعد اینکه اون پیام بدون اینکه جوابشو بدم
خوابیدم!
انقدر خسته بودم که زود خوابم برد.
صبح آبان خواب بود و منم کلاس داشتم ..
صبحونه رو براش روی میز حاضر کردم چون زودتر از آبان بیدار شده بودم
و بعد حاضر شدم تا برم دانشگاه!!
کفشامو پام کردم؛
هنوز از در خارج نشده بودم که یکهو دیدم
الکس از آسانسور اومد بیرون سرش تو گوشی بود
اخم داشت چرا؟
سرصبحی؟!
جلو تر اومد سرش و بالا گرفت؛
منو دید لبخندی زد
– سلام صبح قشنگت بخیر خانوم خوشگله!
این انرژی سر صبحی واقعا جای تعجب داشت!!
نگاهی به ساعتم انداختم
+ سلام خیلی ممنون
کله سحر ، چرا بیداری تو؟!
کلید ماشین رو جلو چشمام گرفت و گفت؛
– چون میخوام برسونمت ..
ابرو بالا دادم
+ نه نیازی نیست زحمت نکش خودم میرم.
مزاحم شما ام نمیشم!
خواستم برم که سر راهم واستاد سرشو کج کرد
– مگه من گفتم مزاحمی ؟؟!
گفتم دوست دارم خودم برسونمت!!
+ دیشب که ول کردی رفتی بعد دو روز تشریف اوردی و اونم یک ساعت بیشتر نبودی و رفتی
خواست صحبت کنه اما با اشاره گفتم سکوت کن!
-حالا کجا رفتی نیمدونم و برام مهم نیست
و الانم خودم میرم برو پی کارات !
نزدیکم شد و لپم و توی دستش گرفت و گفت
– بچه ..
انقدر تیکه ننداز ، خودت میدونی دیشب یهویی رفتم و اصلا قصد رفتن نداشتم
برام مشکلی پیش اومد عصبانی بودم !
+ الان نیستی؟!
سری تکون داد
– الانم هستم ..
ولی خب من از پس تو برنمیام!
همه ی عالم و آدم جلوم خم و راست میشن
ولی من باید جلوی تو خم و راست شم ..
من از پس تو و زبونت بر نمیام
و تسلیمم!!
ابرو بالا داد و گفت
– ولی حدأقل میتونم مواظبت باشم که..
نمیتونم؟!
از کنارم رد شد و بوسه أی به سرم زد و گفت
– تنهات نمیزارم کوچولو ...
میدونم حرف ها و رفتار رو خیلی جدی میگرفتم چون حساس بودم
ولی با توضیح دادن و حرف زدن مشکل حل میشد !
ولی اینم حقش بود یکم غر بزنم!
⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆
[https://eitaa.com/Hamymoon
"مــحزونِ شــاعر "
#شب_های_قدیمی #PART_444 [کاترینا] از دیشب هیچ خبری از الکس و اهورا نبود... بعد اینکه اون پیام بد
#شب_های_قدیمی
#PART_445
دیکه قبول کردم که اون منو برسونه دانشگاه !
سر جلسه ی کلاس بودم که صدای زنگ گوشیم بلند شد ..
نگاهی به گوشیم انداختم ..
الکس بود
رد تماس کردم و بهش پیام دادم
+ سر کلاسم عزیزم ، خودم باهات تماس میگیرم ..
وقتی میدونست این تایم کلاس دارم چرا زنگ میزد؟!!
پیام داد
– میشه صحبت کنیم؟ کارم واجبه..
ناچار دستم و بالا بردم و گفتم
+ استاد عذر میخوام من میشه جند لحظه برم بیرون؟!
سرش و تکون داد
– بفرمایید ..
از اینکه قبول کرد تعجب داشتم ولی مهم تماس بود
فوری از در کلاس خارج شدم و بهش زنگ زدم ..
با صداییی که کلافگی و عصبانیت توش موج میزد گفت؛
– کاترینا من جلو در دانشگاه منتظرتم کلاست تموم شد میای بیرون!
چیشد؟!
+ تو الان...
وسط حرفم پرید با داد زد؛
-ببین دارم بهت چی میگم کلاس تموم شد میای کلاسای بعدی و نمیخواد بری
جو در دانشگاه منتظرتم !
هاج و واج مونده بودم
مکثی کردم و گفتم؛
-باشه تموم شه زود میام.
خدافظ
⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆
[https://eitaa.com/Hamymoon]
2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
به وقت《 یکم شهریور》 سالگرد ازدواج شیرزاد وخاتون.💍🤍
#خاتون
⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆
[https://eitaa.com/Hamymoon
شهریوریهای عزیز چنل، تولدتون مبارککک 🥹💜
امیدوارم ماه شهریور براتون پر از اتفاقای قشنگ، حال خوب و کلی خاطرهی خوب باشه. همیشه بخندین و دلتون شاد باشه 🤍✨