[ حنیفا ]
-
ماه،
غرقِ در سکوت،
نظارهگر ِرخسار ِغمدیده ِپیغمبر است و
دیگر رمقی برای تابیدن ندارد.
دختربچهای،
در آغوش پدرش خفته و
تمام قطرات اشکش را بر دامان او میریزد و
قلب او را به دردی جانسوز گرفتار میکند.
دوسال طاقتفرسای شعب،
برای دل نازک زهرای احمد،
گویا هزارسال گذشته بود و غم رفتن مادر،
این رنج جگرسوزانه را
دو چندان کرده بود .
اما محمد بی او چه کند؟
دگر چه کسی درآن دوران اندوهبار پناه قلبش باشد؟
خدیجه و این مثل خدیجه؟
کجاست آن بانویی که
غزل اسلام را در کنار حبیبخدا سرود؟
کجاست آن یگانهبانویی که
دُر نایاب مکه بود و کمال وجود و دارایی خود را نثار ره پرفروغ اسلام کرد؟
کجاست آن بانوی طاهری که
در دوران جهل و معصیت،
مروارید مطهر هستی و بهترین مصداق امالمومنین بود؟
میرود ..
میرود آن خدیجهای که
شاهدخت قریش،
دلداده محمد و مادرمومنان بود .
میرود خدیجه اما
گمانی نیست که میماند
ثمره آن ثروتی که به پای اسلام ریخت و
آن جانی که فدای دینالهی کرد ..
یقینا میماند
سهم عظیمش در تابش پرنور اسلام ..
و شکی نیست که
فقط اوست دریای حیا، اقیانوس کرم، و
بانوی مهر و مهتاب ...
و سلام علی امالمومنین،
الصدیقه الطاهره، خدیجهالکبری [سلام الله علیها]
#نوشته_قلبم
#آسمان_رمضان
[ حنیفا ]
به سینهام میفشارمت
میگذارمت روی قلبم
تا تسکین غمهای جاری در ضربان هایش شوی ..
بر زبانم می آورمت
تا گفتارم را بهشتی کنی
در ذهن و درک مردم ..
تا شوی فانوسی در دستان خستهام،
که برایم، مسیر ِپرپیچ و خم دنیا را
هویدا کنی ..
#نوشته_قلبم
#آسمان_رمضان