خراباتِ اکبر.
_
در خراباتِ علی، عقلِ مرا راهی نیست
هرکه یکبار شد علیدار، دگر عادی نیست
خراباتِ اکبر.
_
ماعقلخویشراسرعشقِتوباختیم
بگذارعمرماهمهدیوانهبگذرد/333.
خراباتِ اکبر.
_
مرا گر در هوایِ تو شود صد جانِ من پرپر؛
نخواهم دست بردارم ز دامانِ تو، یا اکبر
خراباتِ اکبر.
³¹⁵
اگر قسمت شود روزی، کنار روضه اش باشم؛
تمامِ عمرِ باقی را غلامِ دخترش باشم...
خراباتِ اکبر.
_
عباس اگرچه مشک به آب زد، دلش از تشنگی خون بود
تمامِ کربلا فهمید، علمدارِ حسین، مجنون بود