خراباتِ اکبر.
³¹⁵
چه خبر داشت رقیه که پس از آن شبِ غربت؛
همهی عمر، دلش تنگِ صدای پدرش ماند...
خراباتِ اکبر.
چه رازی درنگاهت هست ای آرام جانم؟
که حتی بی صدا میرسی تا عمق جانم../۱۱۰