خراباتِ اکبر.
_
درمقابلِشمایلشبهسجدهافتادم؛نهازبرایِخودش،کهازشدّتِتماشایِجمالِخدادرآینهٔاکبر...
خراباتِ اکبر.
_
مستِجامِازل،غرقِخونرویِنیزه اینذبیحِحرماستوفلکماتِجنازه...
خراباتِ اکبر.
_
از داغِ تو، آتش به دلِ کربوبلا زد؛
خورشیدِ جوانم، چه غریبانه زمین خورد.