هدایت شده از ㅤ𝐻𝑎𝑟𝑣ㅤ
یادمه آخرش که می شد همه خفه می شدیم و زل می زدیم به مدیر تا ببینیم حتی کوچک ترین واکنششو
توی این هم اینجوری بود که : خیلی آروم به همه نگاه کرد یه قدم اومد جلو، همه هنوز خفه خون گرفته بودیم... صدای حرکت خون تو رگ ها هم شنیده می شد تا اینکه مدیر دو سانتی متر دستشو آورد بالا و یه لبخند کج زد
و جیغ زدیییییییم که والاخره تموم شد اون روز کوفتی... چون سه ساعتِ خیلی خسته کننده ایی بود ولی من خیلی الان دلم واسش تنگ شده:)))
هدایت شده از ㅤ𝐻𝑎𝑟𝑣ㅤ
میراث فرهنگی و تاریخ ایران ادبیات فارسی به زیبایی شاعرانه، بینش عمیق فلسفی و حکمت جاودانه اش معروف است. برای نسلها منبع الهام بوده و هویت و ارزشهای مردم ایران را شکل داده است.
با این حال، در سال های اخیر، تغییر محسوسی در استفاده از زبان، به ویژه در میان نسل جوان صورت گرفته است. عبارات و عبارات ادبی سنتی فارسی با اصطلاحات عامیانه و محاوره ای که اغلب از زبان های غربی یا فرهنگ عامه وام گرفته شده اند جایگزین می شوند. این روند منجر به فرسایش تدریجی شیوایی و عمق یافتن در ادبیات کلاسیک فارسی شده است.
ولیکن هراسی نیست خواننده عزیز، زیرا در میان هرج و مرج و سردرگمی، هنوز بارقهای از امید وجود دارد. تا دلهایی هستند که با آهنگ شعر فارسی میتپند و ذهنهایی که مشتاق زیبایی کلام آن هستند، میراث ادبیات فارسی پابرجاست و فراتر از زمان و روند.
و بنابراین، بیایید عینک خود را به سوی شاعران و نویسندگان قدیم که سخنانشان همچنان ما را الهام بخش و مسحور می کند، بالا ببریم. بیایید زیبایی ادبیات فارسی را گرامی بداریم، زیرا در ابیات آن روح ملتی نهفته است که در انتظار کشف و در آغوش کشیدن یک بار دیگر است.
کاش بیشتر بحث کنم
بحث کردن خوبه
بحث کردن رو دوست دارم
میخوام الان یکی رو فشار بدم تا از گوش هاش ژله بزنه بیرون
هدایت شده از ᥲ𝗅ᥲ 𝖻ᥲ𝗌𝗍ᥱ𝗋࿔
دلخوش باش به باریکهی نوری که از بین چینهای پرده، روی تخت تابیده. به کتاب نیمهکارهی روی میز. به داغی فنجانت در هوای سرد. دلخوش باش به دو صندلی که هنوز روبهروی هماند. به تنظیم کردن زنگ ساعت برای صبح فردا. به دفترچهی کوچکی که رویاهایت را نگه میدارد! که معنیِ همین ریز ریزهای ساده، شاید «زندگی ادامه دارد» باشد.
یکی از عارفان شنیدم که در میان مردمان شلوغینشین نشسته بود و در حلقهی دوستان و خلق گرم گفتوگو میکرد. ناگاه شاهی از دیاری دور نامهای به او فرستاد و گفت: مرا با خلق، انس و الفتی نیست و از تنهایی در این کویر خشک ملولی بر دل نشسته است. اگر مرا در این خلوتم شریک گردی و زمانی از شلوغی و صحبت مردمان بکاهی، دل را نشاطی دیگر خواهد شد. عارف پاسخ داد: ای شاه بزرگوار، ما را با خلق خدا آرامشی نیست و تو را با خود خلوت نمانده. من در میان غوغای دنیا نوای دل یافته و تو در سکوت خویش به بیقراری رسیدهای.