ᥲ𝗅ᥲ 𝖻ᥲ𝗌𝗍ᥱ𝗋࿔
-𝐭𝐡𝐞 𝐄𝐧𝐭𝐫𝐚𝐧𝐜𝐞 𝐭𝐨 𝐭𝐡𝐞 𝐀𝐫𝐬𝐞𝐧𝐚𝐥 𝐢𝐧 𝐕𝐞𝐧𝐢𝐜𝐞
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
— اولین بار که دیدمش ؛ از نگاهش نور چکه میکرد و ماه در سیاهیِ چشم هایش شناور بود .
و از آنجا من به این باور رسیدم که " او گونه ی انسانیِ ماه است "
+اگر روزی دوباره دیدمت و باهم در همان کافه همیشگی چای خوردیم، برایت تعریف میکنم که این روزها چقدر سخت و دیر و دور گذشت...
«وقتی که زندگیِ من دیگر چیزی نبود، هیچ چیز به جز تیکتاکِ ساعتِ دیواری دریافتم باید، باید، باید، دیوانهوار دوست بدارم»
فروغ فرخزاد