"I do not know much," wrote Clarice Lispector. Same here. I mean that's youth, that's what being young feels like: you do not know much, you do not know anything at all. It's exactly like falling in love —you never know, you just hope.
It takes so much courage to be hopeful, to let yourself fall. Keep falling, Sun Bee. And I'm always there, not to catch you, but to fall with you.
وقتی به اطرافم نگاه میکنم که همه نشستن مثل ماشین ریاضی حل میکنن یا کارشون رو مثل آب خوردن پیش میبرن، از خودم میپرسم چطور، چطور انقدر راحتن؟ چرا نمیتونم کلمهای که میخوام رو پیدا کنم، چطور انقدر ضعیفم؟
هدایت شده از 🐇 اِسلاویکْ لیدیـا
شیمی عزیزم. تو خرابی. مادرت خرابه. پدرت خرابه. فرمولهات خرابن. حفظیاتت خرابن. تستهات خرابن. تشریحیات خرابن. محاسباتت خرابه. عنصرهات خرابن. وجودت خرابه. خراب یعنی تو. تو یعنی خراب