هدایت شده از ᥲ𝗅ᥲ 𝖻ᥲ𝗌𝗍ᥱ𝗋࿔
سکوت چشمانش پُر شده بود از خواستہهاي بہ سرانجام نرسیده و گاهبہگاه صدای فریادهایش در آن سکوت بہ گوش میرسید، ولي کافي بود بہ لبہ آن پنجره نیمہ باز بنشیند و چشمانش را به آسمان بدوزد؛ تا پرتوهاي گرم و درخشان طلایي در آن تیلههاي خرمایي رنگش خودنمایي کنند. انگاری در آسمان دنیاي دیگری را میدید کہ هیچکس از آن آگاه نبود.
او گـاهی چشمـانش ميخندید
ᥲ𝗅ᥲ 𝖻ᥲ𝗌𝗍ᥱ𝗋࿔
هاروی جونم کار خودته؟😭
نه نه یکی از دوستامه، گذاشتم لذت ببریم😭
(من کجا و گیتار کجا🥲...)