Such is hope, Heaven's own gift to struggling mortals; pervading, like some subtle essence from the skies, all things, both good and bad; as universal as death, and more infectious than disease!
توی تختم میایستادم و آماده قربانی شدن توسط روحانیون مشرک میشدم. آنها مرا میگرفتند و از پرتگاه و صخره ها به دریا میانداختند.به اعماق دریا. به جایی که هیولا ها چرخ میزدند و منتظر بلعیدنم بودند.
چشمانم را میبستم و از تخت پایین میپریدم.
و تکهتکه و متلاشی میشدم.
اکنون، چنان بخش بزرگی از آگاهی یکدیگر شده بودند که هیچ یک از آن دو نمیتوانست تصور کند که این آینده را از دست بدهد؛ آیندهای که چنان عینی میشد تجسمش کرد که گویی همینجا حاضر است.