@Ostad_Shojaeانسان شناسی 92.mp3
زمان:
حجم:
10.34M
#انسان_شناسی ۹۲
#استاد_شجاعی
#استاد_پناهیان
🔮 آرامش، امری اعتباری یا اکتسابی نیست که از بیرون به انسان تزریق شود !
← آرامش، امری حقیقی است که مسیرِ اکتسابِ آن نیز، از درونِ انسانها میگذرد...
آرامش خریدنی نیست!
آرامش روییدنی است / پرورش یافتنی است / کسب کردنی است ...
←که فقط و فقط در #درون شخص شما اتفاق میافتد!
من میخواهم آرامش را بیاموزم؛
🔺چکار کنم؟
🚩#هیئت_بانوان_پیشکسوت_زینبی_س
👇👇
〰💠〰🌸〰💠
@Heiat1400_p_zeinaby
〰💠〰🌸〰💠
25.07M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
اینبار هم به رغم همه اتهامها
من رای میدهم نه به اشخاص و نام ها
میلاد حضرت حجت عج (255ق)
در این روز، سنه 255، ولادت با سعادت امام زمان حضرت حجة بن الحسن ، صاحب الامر علیه السلام واقع شده .
شیخ صدوق از حکیمه دختر حضرت جواد علیه السلام روایت کرده که فرموده : فرستاد بنزد من امام حسن عسکرى علیه السلام و فرمود که اى عمه ! افطار خود را نزد ما قرار بده ، همانا امشب شب نیمه شعبان است و خداوند تبارک و تعالى ظاهر میکند در این شب ، حجت را و او است حجت در زمین .
گفتم : از کدام زن ؟
فرمود: از نرجس .
گفتم : به خدا قسم ، خدا مرا فداى تو گرداند، در او اثر حملى نیست .
فرمود: همان است که گفتم به تو.
حکیمه گفت : پس وارد شدم بر نرجس چون سلام کردم و نشستم ، آمد که کفش از پاى من در آورد، به من گفت اى سیده من ! چگونه است حال شما؟
گفتم : توئى سیده من و سیده اهل من ، این کلمه را از من بعید دانست و گفت : این چیست که میفرمائى عمه !
گفتم : ای دختر جان من ! خداوند عالم ، در این شب بتو پسرى خواهد کرامت کرد که سید دنیا و آخرت باشد، پس نرجس نشست و از این مطلب شرمش آمد، پس من نماز خود را گذاردم و چون از نماز عشا فارغ شدم ، افطار کردم و خوابیدم چون دل شب شد، برخواستم به نماز شب و چون از نماز فارغ شدم ، دیدم نرجس هنوز در خواب است و حادثه اى هم بر او رخ نداده ، پس نشستم مشغول تعقیب شده ، پس خوابیدم دوباره فزعناک از خواب برخواستم باز نرجس در خواب بود، پس برخواست و مشغول نماز شب شد و من چون آثارى در نرجس ندیدم در دلم چیزى گذشت که صداى حضرت عسکرى علیه السلام بلند شد که اى عمه ! تعجیل منما، امر ولادت نزدیک شد،
من شروع کردم بخواندن (الم) سجده و یس که ناگاه نرجس به حالت فزع بر خواست ، من نزدیک او شدم و گفتم : اسم الله علیک ، آیا در خودت چیزى احساس میکنى ؟
گفت : بلى اى عمه !
گفتم : قلب خود را جمع کن ، این علامت همان است که بتو گفتم ، پس مرا و نرجس را سستى خواب گرفت و وقتى بیدار شدیم که آن مولود مسعود بدنیا آمده بود، پس جامه را از روى او برداشتم ، دیدم که در سجده است و مناحد خود را بر زمین گذاشته ، پس او را در بر گرفتم ، دیدم نظیف و پاکیزه است ، پس صداى پدرش بلند شد که اى عمه ! بیاور پسرم را. من بردم او را بنزد آن حضرت ، پس آنجناب دستهاى خودرا در زیر ران و کمر او گذاشت و قدمهاى او را بر سینه خود نهاد، پس زبان خود را در دهان او گذاشت و دست بر چشم و گوش مفاصل او مالید و فرمود: اى پسرک من ! تکلم کن ، حضرت حجة گفت :
(اشهدان الااله الاالله وحده لا شریک له و اشهدان محمدا رسول الله )
پس صلوات فرستاد بر امیرالمؤ منین (ع) و سایر ائمه تا پدر بزرگوار خود و ساکت شد. امام حسن ، فرمود: اى عمه ! ببر او را بنزد مادرش تا سلام کند به مادرش و دوباره او را بیاور. من بردم او را نزد مادرش ، چون سلام کرد بر او، برگردانیدم او را بخدمت پدرش . حضرت فرمود: اى عمه ! چون روز هفتم شد بنزد ما بیا.
حکیمه گفت : چون داخل صبح شدم ، رفتم خدمت حضرت امام حسن تا سلام کنم بر او، پرده را پس کردم تا سید خود، حضرت حجة ، را ببینم ، او را ندیدم . گفتم فدایت شوم کجا شد؟ فرمود: سپردیم او را به آنکه سپرد به او مادر موسى ، موسى را.
چون روز هفتم شدت خدمت آن حضرت رسیدم و سلام کردم و نشستم . آنجناب فرمود: پسرم را بیاور نزد من ، پس آن مولود را در میان خرفه گذاشته به خدمت پدرش بردم باز مثل روز اول کرد با او، پس زبان در دهان او گذاشت مثل آنکه او را به شیر یا عسل غذا بدهد، پس فرمود: تکلم کن اى پسر من!
حضرت حجة ، شهادت گفت و صلوات بر رسول و امیرالمؤ منین و ائمه فرستاد تا پدر بزرگوارش ، پس این آیت مبارک از قرآن تلاوت کرد:
( بسم الله الرحمن الرحیم و نرید ان نمن الى قوله تعالى ... ماکانوایحذرون .)"1"
و در این روز، سنه 237، وفات کرد اسحق بن ابراهیم معروف به ابن راهویه استاد بخارى ، مسلم و ترمذى و مشهور بحفظ حدیث و فقه .
و دراین روز، سنه 329، شیخ جلیل معظم ابوالحسن على بن محمد سریری که آخر نواب امام عصر(ع) بود، وفات کرد، قبر شریفش در بغداد نزدیکى قبر شیخ کلینى است و سال وفات این بزرگوار،"2" سال تناثر نجوم بوده و بسیارى از علماء و محدثین شیعه در آن سال ، به عالم بقا ارتحال نمودند که از جمله : شیخ اجل اقدم على بن بابویه قمى بوده و در آن سال ابتداى غیبت کبرى شد وتا آن زمان قریب هزار سال و کسرى است که غیبت امام طول کشیده و این نور عالمتاب از انظار، محجوب گشته و ما منتظر فرج هستیم و در توقیع شریف عسکرى است براى على بن بابویه قمى :
(و علیک بالصبر و انتظار الفرج فان النبى صلى الله علیه و آله قال : افضل الاعمال امتى انتظار الفرج .)"3"
از خدا خواهیم تعجیل فرج را همانا بسیارى از دلها را شک وریب فرا گرفته.
و در این روز، سنه 476، متولد شد قاضى عیاض مغربى"4" شارح (صحیح مسلم ) و سید عمید الدین پسر خواهر علامه حلى در سنه 681.
"1-قصص/5-6؛کمال الدین،ج2،ص424-426.
2-کافی،ج1،ص40.
@RozeKhanegeeروضه خانگی - امام زمان(عج) - 1818.mp3
زمان:
حجم:
7.99M
🎙سورهی وَالعَصر عَلَیکَ السَّلام...
🔻مولودی #امام_زمان(عج)
⏱ #بیش_از_ده_دقیقه | 11:35
👤حاج محمود #کریمی
علیرضا سمیع زاده430055170_500460410.mp3
زمان:
حجم:
3.66M
🎙 #قسمت_سی_وچهارم از کتاب #دکل
📚 #کتاب_صوتی 🔊
«قبل از خواب کتاب خوب بشنوید»
🕒 مدت: ۷ دقیقه و ۳۷ ثانیه
💾 حجم: ۳ مگابایت
اولین مستند داستانی گام دوم انقلاب
به قلم: روح الله ولی ابرقوئی
ناشر: انتشارات شهید کاظمی
4⃣3⃣#قسمت_سی_و_چهارم
🚩#هیئت_بانوان_پیشکسوت_زینبی_س
👇👇
〰💠〰🌸〰💠
@Heiat1400_p_zeinaby
〰💠〰🌸〰💠
📚کتاب#از_قفس_تا_پرواز
💢خاطرات#شهید_محمدعلی_برزگر
🍂قسمت بیستم
📝قضا بی غذا♡
🌷محمد پس از به پایان رساندن مقطع ابتدایی وارد حوزه علمية محمودیه شد.
هنوز به سن تکلیف نرسیده بود ولی نمازش را مرتب میخواند به خصوص از وقتی که پا به عرصه طلبگی گذاشت علاوه بر واجباتش به مستحبات نیز اهمیت میداد.
🍃شبی به اتفاق دوستانش تصمیم گرفتند نماز شب را تجربه کنند. خلاصه آن شب نماز شب را خواندند و برای ساعاتی خواب بر آنها غلبه کرد و نماز صبحشان قضا شد.
🌷وقتی از خواب بر می خیزند که آفتاب نیمی از حیاط حوزه را در بر گرفته است با شرمندگی در کلاس درس حاضر می شوند و استادشان قدری آنها را مؤاخذه میکند و میگوید بین نماز مغرب و عشا حتماً قضایش را به جا آورید.
🍃خلاصه پس از خواندن نماز ظهر طلبه ها برای دریافت غذا جلو پنجره آشپزخانه صف می بندند و نوبت به محمد میرسد آشپز به او توجه نمیکند و نفرات بعدی را غذا میدهد و محمد کنار می ایستد و پس از اینکه جماعت پراکنده میشوند از پنجره به آشپز می گوید: می بخشید بنده غذایم را نگرفته ام آشپز با بداخلاقی پرخاش میکند و با لحنی نامناسب به او میگوید: تو همراه نماز صبحت قضای خودت را گرفتی چه نیازی به غذای ما داری؟
🌷محمد با ناراحتی می پرسد: امروز تمام افراد حجره ما نمازشان قضا شده پس چرا به آنها غذا دادی؟! این بی عدالتی است. آشپز می گوید: دلم خواسته به تو هیچ ارتباطی ندارد بعد هم پنجره را محکم می بندد.
محمد کمی قدم میزند و با خود میگوید آشپز راست ،گفت من لایق خوردن نان سفرۀ امام زمان نیستم.
🍃بعد هم ساک بسته و حوزه را ترک میکند از شدت گرسنگی به کافه ای می رود ودیزی اش را می خورد، سپس به منزل خواهرش که در همان شهر زندگی میکند رفته و یک شب راآنجا می ماند.
صبح فردا به روستا می آید.
🌷از حقیقت ماجرا حرفی به زبان نمی آورد وقتی آمد فکر کردیم مرخصی دارد. یک هفته از ترک تحصیلش می گذشت که ناگاه شنیدم کسی بر در منزلمان مشت میکوبد وقتی در را باز کردم آشپز حوزه علمیه را مقابلم دیدم
🍃بنده خداجریان را برایم تعریف کرد و گفت: برادرت تحمل زورگویی را ندارد حتی اگر مخاطبش استاد یا بزرگتر از او باشد نمی تواند در مقابل کج خلقی ها ساکت بماند، مدام از نحوه برخوردم با دیگران خرده میگیرد خطاهایم را گوشزد میکند و این رفتارش برایم گران تمام می شود،
🌷همه محمّد را فردی شجاع و حق طلب می شناسند، نماز قضا را فرصتی دانستم تا او را نزد دوستانش خجل کنم عقده از دلم باز کنم ولی نشد زیرا تبعیض راهش نبود میدانم خطای بزرگی را مرتکب شدم ولی آمده ام تا از محمد عذر بخواهم و او را به حوزه برگردانم. محمد را با وساطت اشکهای مادرم به حوزه بر گرداندم...
ادامه دارد....
🚩#هیئت_بانوان_پیشکسوت_زینبی_س
👇👇
〰💠〰🌸〰💠
@Heiat1400_p_zeinaby
〰💠〰🌸〰💠