هیئت مجازی 🚩
[ #قصه_دلبرے 📚••] ⃟ ⃟•🪴 ـــــــــ ـ ـ ـ ⸤ نام: #از_سوریه_تا_منا #قسمت_هفدهم 🍃 دو روز مشهد بود
[ #قصه_دلبرے 📚••]
⃟ ⃟•🪴
ـــــــــ ـ ـ ـ
⸤ نام: #از_سوریه_تا_منا
#قسمت_هجدهم 🍃
بعد از کمی سکوت خوابش برد. چشمانم می سوخت و خیره به جاده رانندگی می کردم. اشک دیدم را تار کرده بود. هر از گاهی به چهره ی آرام صالح خیره می شدم و از آرامشش غبطه می خوردم. آنقدر بی صدا گریه کرده بودم و بغضم را خورده بودم که گلویم ورم کرده بود و چشمانم شده بود کاسه ی خون. شب شده بود. به پمپ بنزین رسیدیم. ماشین را متوقف کردم و صالح را بیدار کردم. جابه جا شدیم و بعد از اینکه باک بنزین را پر کرد حرکت کردیم.
ــ چشمات چرا قرمزه خانوم گلم؟
ــ هیچی... به رانندگیم دقت کردم. چشمام سرخ شده. نور خورشید روی جاده انعکاس بدی داشت.
ــ مثل اینکه انعکاسش به دماغت هم سرایت کرده. چرا گریه کردی؟
سکوت کردم و روبه جاده سرم را چرخاندم. شام خوردیم و نماز خواندیم و شهر به شهر جلو می رفتیم. ساعت از نیمه گذشته بود. هر چه صالح اصرار می کرد نخوابیدم. دلم نمی آمد لحظات با هم بودنمان را در خواب سپری کنم. به روزهای تنهایی ام که فکر می کردم دلم فشرده می شد. حس خفگی داشتم اما مدام با صالح بگو بخند راه می انداختم.
اذان صبح بود که رسیدیم. بی صدا وارد منزل شدیم. پدر صالح نماز می خواند و سلما هم تازه بیدار شده بود. با احوالپرسی کوتاهی به اتاقمان خزیدم. سلما که آمد با تعجب گفت:
ــ چرا اینقدر زود برگشتید؟ اتفاقی افتاده؟!
بغضم شکست و خودم را به آغوشش انداختم.
ــ چی شده مهدیه دیوونه شدم.
میان هق هقم گفتم:
ــ ظهر اعزام میشه خفه شدم بسکه خودمو کنترل کردم. گلوم درد می کنه از بس بغضمو خوردم.
ــ الهی فدات بشم عزیزم. قرار بود دو هفته دیگه بره. اصلا برای همین عجله داشت که عروسی بگیرید. دلش می خواست سر فرصت مسافرت برید بعد آماده ت کنه و بهت بگه که میره.
صالح توی اتاق آمد و من خودم را از آغوش سلما بیرون کشیدم. سیلی آرام و شوخ مآبانه ای به گونه ی سلما زدم و گفتم:
ــ خیلی دلم برات تنگ شده بود سلما... هیچوقت شوهر نکنی ها... من دیوونه میشم از دوریت.
سلما هم بدون حرفی از اتاق بیرون رفت. صالح به نماز ایستاد و من با اشک به نماز خواندنش دقیق شده بودم.
"لعنت بر شیطان... بلند شو نمازتو بخون مهدیه"
ادامه دارد...
#نویسنده_طاهره_ترابی
[⛔️] ڪپے تنهاباذڪرمنبعموردرضایتاست.
•
•
سایهے ڪتاب رو سَرتون باشه🤓
📗••]Eitaa.com/Heiyat_Majazi
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
' ⃟'🏴؛ #الفبایجنون
آه ای دل آروم بگیر؛
تو حسین داری . .
#سلامبرسیّدالشهدا
#شب_جمعه
'•♢Eitaa.com/Heiyat_Majazi
9.33M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
《°• #وقت_بندگی 🌙•°》
✅ صوت به یادگار مانده
از عارف بالله آیت الله
حق شناس رضوان الله علیه
✍️🏻 درباره اهمیت و برکات
شب زنده داری و نماز شب
میخوانمتـ به مهربانے
ڪه خود مهربان ترینے😇
•°》Eitaa.com/Heiyat_Majazi
هدایت شده از رصدنما 🚩
≼• #مکتب_سلیمانے🌷 •≽
انگشتࢪت هنوزدࢪدستتبود . .
زمانےکهدشمنتوࢪابهشهادتࢪساند !
اینانگشتࢪیادبوديازتوخواهدبود . .
ازدلیࢪیهایت،ازشجاعتهایت . .
ازتࢪسهایےکهدࢪدلدشمننهادي :)
.
#0120
چَشمـِ تو بـود
ڪه پرِ پـروازِ ما شـد🕊 ..
≼•🌷.• Eitaa.com/Rasad_Nama
••﴿ #ازخالق_بهمخلوق 💌 ﴾••
أَلَّا تَتَّخِذُوا
مِنْ دُونِي وَكِيلًا
بہ غیر من
ڪسے ڪارتو راہ نمے ندازہ😌
سورہ اسراء، آیہ ۲
با یاد توستــ ڪه چنین آرامم😌💚
••﴾💌' Eitaa.com/Heiyat_Majazi
•[ #کلید_اسرار 🔑 ]•🍃
😭.........وایییی😭
😠چیه؟؟ چیشده؟؟؟
😭 اون مُردههه.
😠 کی؟ کِی؟؟
😭 اون همین الان مُرده.
😠 منظورت چیه؟؟
😭 بابااا نشنیدی میگن کسی که #امر_به_معروف نکنه و #نهی_از_منکر
رو رها کنه مُرده به حساب میاد؟؟
.
اسرار نهفته را دریاب😉
🍃🔑]• Eitaa.com/Heiyat_Majazi
➺•🍃🌼
.• #مهدیار •.
🥀~°• و مـا نفهمیدیم ڪه او
در بین ماسـت
رخ در ُرخـش گناه ڪردیم
و واے از قـلـب او...💔
#امام_زمان
#استغفراللهربیواتوبالیه
#اللهمعجلالولیڪالفرج 💚
.
.
.
به امیدے ڪه ببینم رخ زیباے تو را😍
.•🍃🌼•. Eitaa.com/Heiyat_Majazi
#خادمانه✍
بهتوڪلناماعظمت
بسماللهالرحمنالرحیم
سلام علیڪم خدمت مردم انقلابے😍✋
باتوجه به اتفاقات اخیر و سخنان همسر شهیدامنیتسلمان امیراحمدے ، درنظر
داریم طے یڪ حرڪت همگانے و انقلابے
🕕 راس ساعت ۱۸
✅ نماز استغاثه به حضرتزهرا(س)
✅ دعاے سمات
بخوانیم براے بازگشت امنیت و آرامش و
حفظ جانِ حافظان امنیت...🙂😔✋
🆔 @asheghaneh_halal
🆔 @heiyat_majazi
🆔 @rasad_nama
°• | #روایت 🎷🥁 |°•
چرا از همه چیزایے که مےدونے درسته
دفاع نمےکنی؟
چرا هرجا مےبینے نادرسته،
حمله نمےکنی؟
.
.
.
راوے جبههٔ حـق باش🧐💪
🥁🎷 °•| Eitaa.com/Heiyat_Majazi