eitaa logo
•. هلن 𓏲 ๋
162 دنبال‌کننده
252 عکس
69 ویدیو
1 فایل
[ گمشده در کلمات و برگه‌ها ] هلن هستم ؛ در جستجوی زندگانی .𓂃 https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_uzj4lrw&btn=هلن‌همیشگی وقت شما ارزشمنده ، ازش درست استفاده کنید
مشاهده در ایتا
دانلود
"ترجمه‌الغارات" کتابیه که خوندنش برای هر شیعه‌ای واجبه. این کتاب فقط تاریخ نیست، بلکه صفحه به صفحه‌ش، جمله به جمله‌ش و حتی کلمه به کلمه‌ش یه درسه؛ درس شیعه بودن، درس یار امام بودن، درس فدای مولا شدن. این کتاب باعث شد به این فکر کنم که نکنه منم جزو کسایی باشم که امامم رو تنها میزاره، چه تضمینی هست که منم به امام زمانم پشت نکنم؟ آیا ممکنه منم جزو همون دسته ای باشم که مولا فرا خوندشون اما گوششون رو گرفته بودن؟ ممکنه منم همون‌هایی باشم که آقا دعا میکرد از رنج بودن با اونها خلاص بشه؟ این کتاب سندی از مظلومیت و تنهایی یکی از بهترینِ انسان‌هاست. سند غربت شیر خدا، علی ولی‌الله. بخونیدش، تنها کتابیه که توی پیشنهاد کردنش مردد نیستم.
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
انسان، چیه جز خداوندش؟ تمام وجودیتش الله‌عه، ذره به ذره‌ش. انسان بازتاب خداست. انسان کوچک، انسان ساخته شده از گل ناچیز، انسان پوچ، انسان گنهکار. چطور قبل از این کتاب نمیدونستم هدف خلقت انسان چی بوده؟ تمام نشونه‌ها اطرافم بودن ولی بازم نمیفهمیدم. نمیفهمیدم که انسان چیزی نیست جز عشق به خدا. "إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّا إِلَيْهِ رَاجِعُونَ". و به خدایی خدا قسم که انسان همینه. آفریده شده که عبادت کنه، که عشق بورزه، که غرق بشه و در آخر برگرده به معبودش. خدا آدم رو فرو فرستاد تا خلیفه زمین بشه. که زمین بخوره و سپس اوج بگیره تا ملکوت، چون اصلا جای انسان ملکوته. فرستاد که به کمال برسه و برگرده، ولی این بنده‌ی حقیر الان چقد دوره از خدای خودش؟ اصلا نمیدونم چی‌بگم راجب چیزی که این کتاب نشونم داد. کاش زودتر میخوندم و زودتر میفهمیدم؛ شده یک روز، شده یک ساعت. کاش.
انسان "))
"وطن اصلی بنی آدم، عالم ملکوت است"
مدرسه و همکلاسی‌های جدیدم رو دوست دارم ولی من واقعا به اونجا احساس تعلق نمیکنم. هنوزم همون مانتوی قدیمی سبز تنمه؛ هنوز یه جا گوشه ذهنم ما سر کلاسای قدیمی نشستیم، زنگ میخوره و ما دور هم ناهار میخوریم، زنگ میخوره و ما توی صف نماز کنار هم وایسادیم، زنگ میخوره و ما روی سکوی نمازخونه سرسره بازی میکنیم، زنگ میخوره و ماییم و صبحتایی که تمومی ندارن. تا اینکه زنگ میخوره و ما گریه‌کنان از پله‌های مدرسه پایین میدوییم. دود به آسمون نقش و نگار داده. هیچکس نمیدونه چی پیش میاد ولی این پایان خنده‌های ما توی اون مدرسه‌ست. بعد از سه سال ما حتی فرصت خداحافظی هم نداشتیم؛ و ما موندیم و حسرتش.