چہ سࢪنوشٮ غماꥉڼگیزی𐨆 ڪہ کرم ڪوچڪ اꥉبࢪی𐨆شم ٮمام عمࢪ قفس می𐨆باꥉفٮ ولی𐨆 بہ فڪࢪ پࢪیدڼ بود .
زندگی میکنیـּꩌׄ۫҄م برای آفتابּꩌׄ۫ اول صبح
بوی خاکِ باران خورده
کتابּꩌׄ۫ نو ، بوی ᪶عطر قـَهوه
و چند شاخه گـل بابونه .᪶
در این جنگل پر از شور و عشق و جنون بشنو نغمه ی دل ، نغمه ی عشق و رها . . ︪︪᷼ ︨ ᮬ ׅ︨︨︨︨︨ ︩۪۪ ׅ۟