آیا میبایست شادیهای کودکانهام را فراموش میکردم؟ و در آن سالهای بلوغ و جوانی به دنیای وحشی بزرگسالان پرتاب میشدم، که مدام دستهایم را ضربدری جلوی سینهام بگذارم، پاهایم را جمع کنم و دور خودم مچاله شوم؟ چقدر وقت داشتم؟ چرا زمین باز نمیشود که مرا بِبلعد؟
–عباس معروفی