ہاد ما را خواهد برد .
در شب کوچك من ، افسوس باد با برگ درختاں میعادی دارد در شب کوچڪ مں دلہره ی ویراںی ست ،
- گوش کن ، وزش ظلمت رو میشںوی ؟ من غریباںه به این خوشبختـی می ںگرم ، من به ںومیدی خود معتادم 〣 )
اما احساس بهتری پیدا خواهم کرد ، این طبیعت انسان است ك یك زخم کهنه را درمان میکند و خودش را برای بستن یك پوسته ی جدید آماده میکند ، فقط همین .
دیدمت رفتی و داغت جگرم را سوزاند
فڪر بی همسفری با تو سرم را سوزاند ..
من ِ گنجشك ڪجا جرعت ِ پروانه ڪجا ؟
خواستم گرم شوم شعله پرم را سوزاند !
حــامد عسڪـری ࣪ ִֶָ 𓏲