هدایت شده از City of stαrs
اگه یه روزی نبودم و خواستی برام یه کاری انجام بدی، دراز بکش روی چمنها و چشمهاتو ببند و اسمم و پشت سر هم بگو. یادم بیفت، بهم فکر کن، پنجدقیقه، دهدقیقه، انقدر که حس کنی صداتو شنیدم و کنارتم. وقتی کنارت نشستم باهام حرف بزن. بگو چی روی شونههات سنگینه، باهام گریه کن، بذار امن بمونم. اگه یه روز نبودم توی ذهنت امن نگهم دار. راهم و باز کن تا باز هم سبکترت کنم. اگه یه روز نباشم، تنها آرزوم اینه که کاش میشد باز هم برات خوب باشم.
من ُ او ..
و باز هم داستانِ دستهایمان..؟
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا