"تنها قفسی که الان توش گیر کردی ذهنته. "
شاید این جمله در ابتدا کمی بداهه و مسخره جلوه کند اما بنظرم حقیقت دارد. در زندگی ما هیچ قانونی به طور تمام ما را در بند نمی کند ، همیشه راهی برای در بند نبودن هست اما مردم از کوته فکری شان همیشه باور دارند که مسلما چیز های زیادی وجود دارد که باعث میشه واقعا در قفس باشیم در اصل این حرف درست است اما به عبارتی آن کاملا رد میشود . زیرا هر سنت و یا قانونی که ما فکر میکنیم ما را ایجاب میکند ، در واقع ما هستیم که در غل و زنجیر مغزمان خود را مجبور میکنیم که از دستوراتی پیروی کنیم . بنابراین تنها چیزی که باعث میشود دیگر نتوانیم آزاد باشیم همین گردوی قلمبه ی لزج است که مجبور به چنین چیز هایی میشویم . پس تنها یک چیز است که مارا آنچنان به خود مشغول کرده و باعث و بانی تمام آرزوی های آزادی است ، اما مشکل اینجاست که همین « یک » آنقدر بزرگ است که چند نام گرفته و سعی میکند همه ی تقصیر ها را بر سر چیز دیگری بیاندازد.
人間失格
از شرایط استفاده کن و بشین بازی نصب کن/ بازی های قبلی رو تموم کن
از شرایط استفاده کن و بشین کتاب بخون
人間失格
از شرایط استفاده کن و بشین کتاب بخون
از شرایط استفاده کن و بشین دوستای جدید پیدا کن ( بیرون گوشی )