دیدمت لرزید دستم ، چادر اُفتاد از سرم ؛
یک نفر پرسید : خوبـی ؟
گفتم : اکنون بهترم .
زیر لب با اخـم گفتی : چادرت را جمع کن خنده رو ٬
آهسته تر گفتم : اطـاعت سرورم . .
روی خود را برنگردان ضعف میگیرد مرا ،
دکترم گفته که من ، کمبود «روی» دارم کمی ,
مو سیاه ، ابرو سیاه ، چشمانِ پر جادو سیاه . .
هر زمان میبینمش چشمم سیاهی میرود (:
بیاجازھ بُرده ای قلب ِمرا ، دنبال ِخود . .
ایمسلمان ، مالِ حق الناس میدانی کہ چیست ؟
هر کسی روی ِ تو را دید از این کوچه نرفت . .
و هم اینک سبب ِ وسعت تهران شده ای !
- محمد پور
- چندیست ك در حریم ِتو راهم نمیدهند ،
مـن بیوفا شدم تو چـرا قهـر میکنـی .
-اهلِ نماز میشوم ، جملہ نیاز میشوم
سویِ حِجاز میشوم باز مقابلم تویے . . ؛
بادهی ناب میشوم ، شِعر و کِتاب میشوم
یکسره خواب میشوم ، باز مقابلم تویی .
- حُزنِمقدس .
غمگینم ؛ باشه؟ :)
به شب میسپارم تو را تا نسوزد ،
به دل میسپارم تو را تا نمیرد ؛ )
دم ِ اذان کہ رد شدی از آستانِ مسجدی . .
مؤذنش که جای ِ خود ، منارھ عاشقت شده(: !🕌
پشتِ چشمانِسیاهت روشنی خوابیدهاست
یک چمن یکباغِ چشمانداز دارد چشمتو : )
عاشقش بودم و او قدر بُزی فهم نداشت ،
چه کنم باز که او حبه ی انگور من است ( :
مؤمنم کردی بہ عشق و جا زدی ، تکلیف چیست ؟
بر مسلمانی کہ کافر می شود پیغمبرش .
هدایت شده از ִֶָ آقایِمن'!🇵🇸
مدتی هست یادمان رفته . .
پسری مانده از تبار ِ علی !
شک ندارم مادرم فهمیده من میخواهمت ،
سجدههای آخرش این روزها طولانی است,
بگیر دست ِ مرا ، آرزوی ِ من این است ،
تو هم فقط و فقط بی قرارِ من بآشي !