36.27M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
✍《 #شعرخوانی 》
▫️ #حضرت_زهرا_س #ولایت
▪️ یا علی از لب سردار نیفتاده هنوز؛ علم از دست علمدار نیفتاده هنوز | در محضر #امام_خامنه_ای | ۱۳۹۷/۱۲/۷ | شورانگیز و حماسی
🎤 #مجید_تال
@Hoseinie_Shoara
16.41M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
✍《 #شعرخوانی 》
▫️ #حضرت_زهرا_س #ولایت
▪️ غوغای مداح اردبیلی | در محضر #امام_خامنه_ای | ۱۳۹۷/۱۲/۷ | شورانگیز و حماسی
🎤 #نادر_جوادی
@Hoseinie_Shoara
1_54830175.mp3
زمان:
حجم:
2.54M
✍《 #شعرخوانی 》
▪️ #شهدا
➕ راهیان کربلا بودیم دیروز و کنون
عازم قدسیم، ما را این نوید آورده اند
با نوای کاروان از نو بخوان آهنگران
چون در باغ شهادت را کلید آورده اند
🎤 #میثم_مطیعی #صادق_آهنگران
@Hoseinie_Shoara
4_5997078610819678793.mp3
زمان:
حجم:
3.96M
✍《 #زمینه 》
▪️ #امام_حسین_ع
➕ تو دلیل دم زدن و نفسم که دمی به تو برسم
🎤 #محمود_کریمی
@Hoseinie_Shoara
حسینیه ی شعرا
✍《 #شعرخوانی 》 ▪️ #امام_علی_ع ➕ ای دستهای عبد تو عالیجناب ساز 🎤 #محمد_سهرابی @Hoseinie_Shoara
#مدح_امیرالمومنین_ع
آموخت تا که عطر ز شیشه فرار را
آموختم فرار ز یاران به یار را
دل میکشید ناز من و درد و بار را
کاموختم کشیدن ناز نگار را
پس میکشم به وزن و قوافی خمار را
گیرم که کرد خواب رفیقان مرا کسل
گیرم که گشت باده ز خشکی ما خجل
گیرم که رفت پای طرب تا کمر به گل
ناخن به زلف یار رسانم به فتح دل
مطرب اگر کلافه نوازد سه تار را
باید که تر شود ز لب من شراب خشک
باید رسد به شبنم من آفتاب خشک
دل رنجه شد ز زهد دوات و کتاب خشک
از عاشقان سلام تر از تو جواب خشک
از ما مکن دریغ لب آبدار را
شد پایمال خال و خطت آبروی چشم
از باده شد تهی و پر از خون سبوی چشم
شد صرف نحوه نگهت گفتوگوی چشم
گفتی بسوز در غم من، ای به روی چشم
تا میدرم لباس بپا کن شرار را
با خود مگو که گیسوی مستانه ریخته
بخت سیاه ماست بر آن شانه ریخته
خون دل است آنچه به پیمانه ریخته
از بس که در طواف تو پروانه ریخته
یاران گذاشتند، همه کسب و کار را
خاکی که تاک از آن نتراوید خاک نیست
تاکی که سر نرفت زدیوار تاک نیست
آن سر که پاک گشت ز عشق تو پاک نیست
در سلک ما ملائکه گشتن ملاک نیست
آدم فقط کشید ز عشق تو بار را
ما سائل توایم و اگر مست کردهایم
انگشتر عقیق تو را دست کردهایم
ما عیش خود چنان چه شد و هست کردهایم
بیت تو را اجاره دربست کردهایم
ساکن شدیم این دِلَکِ بی قرار را
بازار حُسن داغ نمودی برای که؟
چون جز تو نیست پس تو شدستی خدای که؟
آخر نویسم این همه عشوه به پای که؟
ما بهتریم جان علی یا ملائکه؟
ما را بچسب نه ملک بالدار را
این دستپاچگی ز سر اتفاق نیست
هول وصال کم ز نهیب فراق نیست
شرح بسیط وصل به بسط و رواق نیست
اصلاً مزار انور تو در عراق نیست
معنی کجا به کار ببندد مزار را
دلچسب شد فراق تو با دام چشم تو
خال تو مُهر کرده به احکام چشم تو
زین تیغ کج که هست به بادام چشم تو
ختم به خیر باد سرانجام چشم تو
بادا ز خلق تا که در آری دمار را
با قل هو اللَهَ است برابر علی مدد
یا مرتضاست شانه به شانه یا صمد
هستند مرتضی و خدا هر دو معتمد
جوشاندهای ز نسخه عیساست این سند
گر دم کنند خون دم ذوالفقار را
ای آفتاب روز غدیرت شرابساز
ای ذرّه های خاک درت آفتابساز
ای دستهای عبد تو عالیجناب ساز
شد خارهای خشک بیابان گلاب ساز
کردی ز بس جلیس گُل روت خار را
ظهر است بر جهاز شتر آفتاب کن
خود را ببین به صفحه آب و ثواب کن
این برکه را به عکسی از آن رخ شراب کن
از بین جمع یک دو ذبیح انتخاب کن
پر لاله کن به خون شهیدان بهار را
غم شد بدل به یمن جمال تو بر نشاط
پرداخت قبض برق تو یک دوره انبساط
افتاد تشت ما ز سر بام بر حیاط
من غیر دل نمانده برایم در این بساط
آسی بکش که باز ببازم قمار را
مَن لی یَکونُ حَسبْ، یکونُ لدهره حَسْب
با این حساب هر چه که دل خواست کرد کسب
چسبیده است تیغ تو بر منکر نچسب
از انتهای معرکه بیزین گُریزد اسب
دنبال اگر کنی سر میدان سوار را
در معرکه چو تیغ کجت گشت سر فروش
تیغ تو خورد خون و خداوند گفت نوش
مرد قتال هستی و در زهد سختکوش
تیر از نماز نافلهات میرود ز هوش
ناز طبیب میکشد این تیر زار را
تیغت به آبروی خودش آب دیده شد
زلفت به پیچ و تاب خودش تاب دیده شد
رویت هزار مرتبه در خواب دیده شد
هر دفعه لیک چهره اصحاب دیده شد
کو دیدهای که حمل کند آن وقار را
کس نیست این چنین اسد بیبدل که تو
کس نیست این چنین همه علم و عمل که تو
کس نیست این چنین همه زهر و عسل که تو
احمد نرفت بر سر دوش تو بلکه تو
رفتی به شانه احمد مَکّی تبار را
بیدار و خواب کیست بجز مرتضی علی
شرّ و صواب کیست بجز مرتضی علی
آب و شراب کیست بجز مرتضی علی
عالیجناب کیست بجز مرتضی علی
این هفت تخت و نه فلک بیقرار را
از خاک کشتگان تو باید سبو دمد
مست است از نیام تو عمر بن عبدود
در عهد تو رطوبت مِی، زد به هر بلد
خورشید مست کرد و دو دور اضافه زد
دادی ز بس به دست پیالهمدار را
مردان طواف جز سر حیدر نمیکنند
سجده به غیر خادم قنبر نمیکنند
قومی چو ما مراوده زین در نمیکنند
خورشید و مه ملاحظهات گر نمیکنند
بر من ببخش گردش لیل و نهار را
دل همچو صید از نفس افتاده میتپد
از شوق منزل تو دل جاده میتپد
تسبیح میتپد گِل سجاده میتپد
او رفته است و باز دل ِساده میتپد
از سادگان مگیر قرار و مدار را
دانی که من نفس به چه منوال میزنم
چون مرغ نیمکشته پر و بال میزنم
هر شب به طرز وصل تو صد فال میزنم
بیمم مده ز هجر که تبخال میزنم
با زخم لب چه سان بمکم خال یار را
قومی به زنگ خفت و دل از ینجلی نخفت
فولاد آبدیده چو شد صیقلی نخفت
مه خفت، مهر خفت، ولیکن علی نخفت
طغیانم از الست به صدها بلی نخفت
با لای لای خویش بخوابان غبار را ....
@Hoseinie_Shoara