خاطرات میان بُعدی
داداشم میگه بریم مترو؛ ولی نمیدونه که من از مترو نفرت دارم.
اضطراب اجتماعی میگیرم به مترو فکر میکنم.
خاطرات میان بُعدی
اضطراب اجتماعی میگیرم به مترو فکر میکنم.
اون بحثش جداست؛ من دارم درباره دوکجا حرف میزنم.😞
خاطرات میان بُعدی
اون بحثش جداست؛ من دارم درباره دوکجا حرف میزنم.😞
همه چی از یک مترو شروع شد.😞
وایسا..اگه این (بوق) بزرگ شروع نمیشد که هیچوقت دوکجا و جونگهیوک همدیگه رو نمیدیدن😟
خاطرات میان بُعدی
وایسا..اگه این (بوق) بزرگ شروع نمیشد که هیچوقت دوکجا و جونگهیوک همدیگه رو نمیدیدن😟
از اینده خبر نداری از هفت دولت ازادی.😞