هربار میبینم داره به آخراش میرسه هی یکی میزنه تو سرم که، خبر داری تموم شه، تموم میشی؟ من با این عطر و اون مداحیِ بوی سیب و حرمِ حبیب و حسینِ غریب و کربوبلا، زندهام.
این پیاما خیلی دوستداشتنیان.
انقدری که گریه آدمو در میارن.
نچ. ولی خب بهجز رفیقای مجازی، من یه زهرا دارم که هم مجازیه هم غیرمجازی و همشهری. درسته که یه بار دیدمش، ولی قرار نیست تا آخرم فقط یه بار دیده باشمش که؟ پس میتونم با عروس شدنش گریه کنم. خوبه.