راستش اونقدر حالم ناخوش بود که نتونستم حتی تولدت رو تبریک بگم اما تو با وجود حواس پرتی های من همیشه از دور حواست بهم بوده
مهم نبود که چند سالی میشه درست حسابی همو ندیدیم یا اینکه من چقدر تغییر کردم تو همچنان اون نازی بودی که هر وقت نرگس دلش از هر قبرستونی پر بود اولین پیوی که میومد اونِ تو بود
و همیشه با صبوری و جون دل گوش میدادی
شاید ندونی اما بعد ۷ سال دوستی هنوز نرگس وقتی میخواد باهات حرف بزنه ذوق میکنه دقیقا مثل راهنمایی که چند دور اسمتو جیغ میزدم جون به لبت میکردم بعد حرف چرت و پرتمو میزدم
اون دوران هیچوقت دیگه تکرار نمیشه راستش گاهی فکر میکنم کاش برگردم موقعی که تنها دغدغه ام این بودش که داستان های ذهنیم رو برای نازی تعریف کنم
تولدت مبارک بهترین همراهِ دنیا💘😭
وضع آموزش پرورش رو که میبینم هزار بار در روز میگم کاش هنرستان میرفتم و کاش همه این هزینه هارو خرج ابزار کارم میکردم🙏🏻
خواب آن نرگس فتان تو بی چيزی نيست
اب آن زلف پريشان تو بی چيزی نيست
از لبت شير روان بود که من میگفتم
اين شکر گرد نمکدان تو بی چيزی نيست
جان درازی تو بادا که يقين میدانم
در کمان ناوک مژگان تو بی چيزی نيست
مبتلايی به غم محنت و اندوه فراق
ای دل اين ناله و افغان تو بی چيزی نيست
دوش باد از سر کويش به گلستان بگذشت
ای گل اين چاک گريبان تو بی چيزی نيست
درد عشق ار چه دل از خلق نهان میدارد
حافظ اين ديده گريان تو بی چيزی نيست