💠💠💠✨
💠💠✨
💠✨
⚜بِسمِاللهِالرَّحمَنِالرَّحیم⚜
#رمان_بشری
#به_قلم_میممهاجر
#برگ324
کپیحرام🚫
الآن باید دفاع میکرد. از عقیدهاش. از دینی که حس میکرد حقش ضایع شده. از دینی که زیادی غریب مانده بود در این زمین خاکی.
باران آرامتر میبارید. این را از صدای بارش قطرات روی سقف متوجه میشد. آدلف، برف پاک کن ماشین را روی درجه کندتر زد.
جلویشان ترافیک شده بود و سرعتش را هم کمتر کرد.
دستی به روسریاش کشید. خیالش راحت شد که مرتب است و موهایش بیرون نزده.
حجم موهای بلندش مانع میشد که بیرون از خانه کلیپس بزند. نمیخواست زیر شال یا روسری خیلی بزرگ جلوه کند و به قول خودش کوهان شتر درست کرده باشد.
از روی روسری، دستش را به کش مویش که خیلی شل شده بود رساند. هنوز خیس بود.
از صبح که موهایش را بست تا الآن که شب شده بود، موهایش به همان حال مانده بودند.
باید میرفت خانه و حتماً با سشوار خشکشان میکرد. با فکر رسیدن به خانه آهی نا محسوس از دهانش خارج شد.
هزار و یک کار برای فردا داشت و تنش آنقدر خسته بود که میدانست پایش به خانه برسد، مثل جنازه دراز به دراز میافتد.
پنج دقیقهای از سکوت آدلف میگذشت. معلوم بود که فکرش را چیزی مشغول کرده است. سوال بشری هنوز بیجواب مانده بود.
آدلف باید به این دختر شرقی جواب میداد. حقوق بشری که غرب از آن دم میزد چهقدر واقعی بود و چه گرهی از مثلاً مشکلات زنها باز کرده!
-من منتظر جوابتون هستم
آدلف اما با اینکه جواب دهن پر کنی نداشت، خیلی حق به جانب رفتار میکرد. میخواست با رفتار محکم، تاثیر حرفهایش بیشتر بشود.
-حقوق بشر یعنی اینکه زن هم مثل مرد اجازه داره سر کار بره، با لباسی که احساس راحتی بهش میده تو جامعه حاضر بشه. یعنی زن و مرد با هم فرقی ندارن و هر دو به یک اندازه میتونن فعالیت کنن و از زندگی لذت ببرن
-اسلام مخالفتی با این صحبتها نداره. سالهاست که جامعه غرب دم از فمینیست میزنه و ادعا داره که حقوق زن رو تمام و کمال بهش داده. تو رسانهها و مجلات دادش رو به آسمون رسونده که اسلام یا حتی جاهای زیادی اسم برده از کشور ایران که زن در ایران تو سری خور و بدبخت و کلفت هست اما حقیقت این نیست که اگر بود من الآن نباید میاومدم اینجا برای تحصیل. چطور من تا ارشد رو خوندم؟ چطور سر کار رفتم؟ و هزار و یک کار و فعالیت درسی، هنری، ورزشی و حتی سیاسی که زنهای ایران انجام میدن و در کنار اینها همسر، مادر، دختر و خواهری دلسوز و مدیر و توانا هم هستن
-خب مسلماً من نباید توقع داشته باشم که تو از کشورت بد بگی
مغزش سوت کشید. بعد از خستگی صبح تا شب با حجم بالای درس و کاری که توان زیادی ازش میگرفت، حالا سر و کله زدن با آدلف هم قوز بالا قوز شده بود.
از طرفی هم نمیتوانست ساکت بماند. الآن باید حرف میزد. این درست نبود که سکوت کند.
-چیزی که عیان است چه حاجت به بیان است
نگاه گنگ اما پرسشی آدلف باعث شد به خودش بیاید. او که چیزی از شعر و مثلهای ایرانی نمیدانست.
-دارم میگم آزادی زن در ایران یک امر آشکار هست چه نیازیه که من بخوام چیزی بگم
آدلف دیگر حرفی نزد. حرفهای بشری را هم قبول داشت و هم نداشت. از اول هم فقط میخواست سر صحبت را باز کرده باشد آن هم در مورد حجاب ولی حالا بحث به جایی رسیده بود که خودش هم خود را مات میدانست اما حالا بدش نمیآمد از وضعیت جامعه زنان ایران بیشتر بداند. در دریایی از افکار غوطهور بود که با صدای بشری، خودش را از آن فکر و خیالها بیرون کشید و حواسش را به او داد.
-چطور حرفهای من رو باور ندارید وقتی که من، یک زن ایرانی هستم و این آزادی رو داشتم که برای تحصیل به اینجا بیام؟ اگه زن در ایران بهش ظلم میشه پس چطور من تا این مرحله درس خوندم؟ شاید شما فقط دارید خودتون رو گول میزنید که بهترین جامعه با بهترین قوانین هستین؟ نه؟
آدلف همچنان سکوت را به پاسخ ترجیح میداد و با جمله به جمله حرفهای بشری بیشتر به فکر میرفت اما ظاهرا بشری دست بردار نبود. آدلف هم برای اینکه پیروز آن میدان بشود، مثلا خواست تیر آخر را بزند.
-آره ما بهترین قانون رو داریم. مثل تساوی تقسیم ارث
-به نظر من، زنهای ایران نسبت به بقیه زنان کشورهای دیگه مثل ملکه هستن. تو ایران اکثر زنها اگه سر کار هم برن، حقوقشون برای خودشون هست ولی غرب نه. تو کشورهای اروپایی و غربی مرد برای زن شرط میذاره که اگه بخوای با هم ازدواج کنیم باید بری سر کار و با پول خودت خرج خودت رو دربیاری. این رو چی میگید؟ این که اسلام مرد رو موظف کرده که مخارج زن رو بپردازه؟
✍🏻 #مٻــممـہاجـر
کپی یا انتشار به هر شکل #حرام است🚫
╭━━⊰⚜⚜⊱━━╮
@In_heaventime
╰━━⊰⚜⚜⊱━━╯