میگفتش که من دیگه بهونههام برای حرف زدن باهات تموم شده خودت یه فکری بکن:)
چشم خود بستم که دیگر چشم مستش ننگرم
ناگهان دل داد زد:"دیوانه! من میبینمش..!
-شهریار
یادته کسایی و که میگفتن تا تهش هستیم؟باهم رویا میبافتین؟فکر میکردین هیچوقت از هم جدا نمیشین؟خب؛الا اونا کجان؟:)
انگار اولین باره که عمومی میکنم😐
چرا شبیه یک انسان هیچوقت عمومی نبودهم؟
- Innate Domain🇵🇸.
دوستان ایشون عزرائیله. من دیگه نمیتانم.
مثلا شما فرض کن همچین عزرائیلی بیاد جونتون و بگیره شما باشی جونت و نمیدی بهش؟