از دیروز که امتحان نهاییام تموم شده یه حال کثافتیم، نمیتونم باورکنم عملا دوازده سال تحصیلم تموم شده:/
واقعا نمیخوام دیگه به کنکور و تست و... فکر کنم همین یه روز عقب افتادگی کلی بهم استرس میده
واقعا دیگه نِ.می.تو.نم
با آزمون امروز فهمیدم هیچجوره برا کنکور آماده نیستم بعد یک ماه و خوردهای تست نزدن خیلی چیزا یادم رفته بود باید کلی فکر میکردم تا یادم میومد🥲
ملت شب تولدشون میرن بیرون خوش میگذرونن منم باید تست بزنم🤌
This is fine.
خیلی دلم میخواست یه متن بلند بالا بنویسم به مناسبت ۱۸سالگیم اما دیدم چیز خاصی برای گفتن ندارم، درواقع تصورم از منِ ۱۸ساله شاید چیز دیگهای بود، قبلا خیلی ازش میترسیدم؛ فکر میکردم مسئولیتای زیادی میاد روی دوشم، فکر میکردم از این به بعد خیلی بزرگ میشم اما حالا میبینم تفاوت چندانی با سالای قبلِ ۱۸ سالگیم نداره البته اینایی که میگم برای الا قضاوت زیادیه اما حداقل چیزی که حس میکنم اینه که قرار نیست کار عجیبی انجام بدم یا اتفاق عجیبی بیوفته، قراره مثل قبل به زندگیم ادامه بدم با این تفاوت که بزرگتر شدم و تجربههای بیشتری کسب کردم و تا حدی محکم تر شدم و شاید هم خیلی عوض شدم!
اما با تموم این حرفا دلم میخواد از این سن به بعد آدمِ مفیدی باشم و اگر کسی ازم پرسید چیشد که اینطوری شدی بگم همهچی از ۱۸ سالگیم شروع شد!
۲۸/خرداد /۱۴۰۲،تولد ۱۸ سالگیم :)