eitaa logo
- Innate Domain🇵🇸.
78 دنبال‌کننده
2.7هزار عکس
425 ویدیو
2 فایل
من؟طومارِ طولانیِ‌ انتظار! و اینجا؟مجموعه‌ ناممکناتِ خفته در گلو. . . ⁹⁹`‌⁹`²⁴ •| https://daigo.ir/secret/61047177 https://harfeto.timefriend.net/17323912106447|•
مشاهده در ایتا
دانلود
و حسن ختام حرفام که به حرفای بالا ربطی ندارن؛:فقط میخوام بگم با آدمایی که بهتون اهمیت میدن، دوستتون دارن، براشون حالتون مهمه، چیزی رو ازتون پنهان نمیکنن، دلتنگتون میشن و... خوب رفتار کنین، دوستشون داشته باشین، بهشون اهمیت بدین روزی میرسه که میبینین هیچکس نیست که شما براش مهم باشین، هیچکس نیست حالتون براش مهم باشه و اون لحظه واقعا دیره..واقعا!
هیچکس نمیدونه تو چقدر اذیت میشی تا وقتی که تو ذهنت باشه.
واقعا نمیفهمم فلسفه نخوابیدنم وقتی خوابم میاد چیه؟حتما باید فرداش از بیست و چهار جهت جغرافیایی دچار گسستگی بشم تا دوباره بگم امشب زود میخوابم و دوباره به همین منوال:/ خب برو بگیر بخواب بچه.
خیلی بده که حس مهم نبودن و به آدم منتقل میکنین!
خدا برا دشمنمم نخواد...
3.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
درسته شما هنر پست مدرن رو مشاهده میکنید☠
- Innate Domain🇵🇸.
درسته شما هنر پست مدرن رو مشاهده میکنید☠
بعد همین تابلوهای بسیاررررر پر محتوا میلیاردی فروش میرن:| بعدم که میگی آخه این چیه اکثرا میگن نههههه تو نباید به ظاهرش نگاه کنی پشت هر کدوم از اینا یه معنایی نهفته🤡 آخه واقعا پشتِ گاو نصفه‌ای که رفته تو دیوار چه معنایی میشه نهفته باشه؟
روز شماری میکنم تا این ۱۳روز بگذره.
فکر کنم تا ابد قراره هروقت به ساعت ۱۲ نزدیک می‌شیم غم‌ِ عالم بدون دلیل بشینه رو دلم، مثلِ یه قانون نانوشته!
میخواستم برات بنویسم، بنویسم چقدر شب‌ها مانع خوابم میشی، بنویسم هروقت چشم‌هام رو میبندم نگرانم نکنه تو خوابم نبینمت، بنویسم چقدر منتظرت موندم و هردفعه ناامید تر شدم، بنویسم خیلی روزا بغض نمیزاره صحبت کنم، نمیزاره بخندم، نمیزاره از لحظاتم لذت ببرم، بنویسم چقدر برای اینکه از ذهنم بیرون بری دستام رو محکم روی چشمام فشار میدم، بنویسم چندبار مثل بچه‌ها پاهام رو روی زمین کوبیدم و ازت خواهش کردم دیگه ذهنم رو اشغال نکنی، بنویسم چقدر هرروز بیشتر دلتنگت میشم اما وقتی به خودم اومدم دیدم نمیتونم بنویسم، نمیتونم موقع نوشتن لرزش دستام رو کنترل کنم، نمیتونم نوشتنم رو ادامه بدم. هروقت شروع میکنم به نوشتن انگار که کسی قفلش زده باشه نمیتونم کلمات و جلو ببرم، خسته میشم و مداد و پایین میزارم ولی میدونی چیه انگار دلتنگی و انتظار آروم آروم وجودت و به جوش میاره، وقتی به نقطه جوش رسیدی شعله رو کم نمیکنه و سر میری، وقتی تموم شد ته مونده‌ای میمونه ازت که دلت نمیکشه اون ته موندرو کاریش کنی، میریزیش دور و بعدش با چشمات فریاد میزنی:«آهای آدما من ته‌ مونده‌هامم تموم شد؛ شماها به زندگیتون ادامه بدین» انگار که عادت میکنی به دلتنگی، به انتظار. انگار که عادت میکنی یه چیزی تو وجودت تموم شده. انگار که عادت میکنی قرار نیست دلتنگ نباشی و عادت میکنی و عادت میکنی و عادت میکنی...:) آهان؛راستی عزیزکم از تو چه پنهون ولی حتی برای نوشتن این نیمچه متن هم کلمات و توی ذهنم گم کردم:)