- Innate Domain🇵🇸.
من واقعا نیاز دارم به یه نامه، البته نامهای که میخوام:)
احتمالا هیچوقت هیچکس متوجه نشه که چی میگم، ولی این میتونست حال من و دگرگون کنه..جدا میگم
هدایت شده از توییت فارسی 🇮🇷
هیچکس یهویی نمیره
هیچکس یهویی عوض نمیشه
هیچکس یهویی بیخیال نمیشه
هیچکس یهویی سرد نمیشه
هیچکس یهویی بی تفاوت نمیشه
آرش
@farsitweets
پارسال همین موقعها استرس شروع شدن کلاسای تابستونی و داشتم، ولی حالا داره تموم میشه؛ میبینی چقدر عمرمون زود میگذره عزیز دلم؟
پارسال همین موقعها نشسته بودم به این فکر میکردم چه شکلی قراره دووم بیارم، اصلا به ذهنم خطور نمیکرد بتونم با فشار کنکور کنار بیام، مطمئن بودم یه جا رها میکنم ولی حالا که یکسال گذشته میبینم نه تنها با فشار کنکور کنار اومدم بلکه عادت کردم و حالا که دیگه داره تموم میشه برام عجیبه:]
یعنی همینکه سختیا تموم نمیشن ولی آدمیزاد عادت میکنه به سختی.
با فردا نمیتونم کنار بیام، با جدایی بعد از یک سال نمیتونم کنار بیام، با هرروز ندیدنشون نمیتونم کنار بیام، با اینکه دیگه قرار نیست چشمای خندونشون و ببینم نمیتونم کنار بیام، با دلتنگی نمیتونم کنار بیام، حقیقتش با هیچی نمیتونم کنار بیام ولی بازم آدمیزاد مجبوره به اجبار:)))
همیشه میدونستم این روز میرسه و قراره جدا شیم، میدونستم که چیزی به نام تا ابد وجود نداره و این لحظه چقدر سخت و ناراحت کنندهست برای من، خودمونیما اینم میدونستم که نباید زیاد دلبسته شم و مثل قبلاً با نبودن و رفتن و جدا شدن از آدما کنار بیام ولی یه وقتا یه سری جاها آدما مثل قبلشون نیستن، انگار که نمیخوان مثل قبلشون باشن، هی چنگ میزنن به قبلیهها برای اینکه آروم شن اما نمیشه انگار دلهست که نمیزاره بشه:)
خلاصه که خداحافظی کردم و خداحافظی شنیدم ولی حقیقتش یه تیکه از قلبم و جا گذاشتم. نمیدونم حکمتش چی بود که هربار بغلشون میکردم بیشتر گریهم میگرفت و نمیتونستم کنترلش کنم، وقتی فکر میکردم بهش بیشتر همهچی غیر قابل تحمل تر به نظر میرسید. میخواستم بهشون حرفای قشنگ بزنم ولی نمیشد اون بغضه که وسط راه گلوم بود نمیزاشت. ولی خب بخوام راستش و بگم دلم واسه تک تکشون تنگ میشه:)
واسه خندههاشون، دیوونه بازیاشون، حرص دادناشون، چایی خوردنامون، چیپس خوردنایی که سرش دعوا بود،واسه خودشون،اصلا واسه همهچیِ همهچی دلم تنگ میشه حتی تک تک ریشه های فرشای مدرسه.
خلاصه که هرچی بود تموم شد ولی دلتنگیش موند:)