eitaa logo
- Innate Domain🇵🇸.
78 دنبال‌کننده
2.7هزار عکس
425 ویدیو
2 فایل
من؟طومارِ طولانیِ‌ انتظار! و اینجا؟مجموعه‌ ناممکناتِ خفته در گلو. . . ⁹⁹`‌⁹`²⁴ •| https://daigo.ir/secret/61047177 https://harfeto.timefriend.net/17323912106447|•
مشاهده در ایتا
دانلود
من هیچوقت آدمِ عالی‌ و مورد علاقه نبودم، درواقع هیچوقت چیز خاصی نداشتم که کسی بخواهد به آن اشاره کند و همیشه‌ سعی بر آن داشتم که در حاشیه رفت و آمد کنم برای همین گاها بود و نبودم در جمع‌ها حس نمیشد؛ حتی جمع‌هایی که به آن تعلق خاطر داشتم و گاها آنقدر تحت فشار قرار میگرفتم که میل به هیچ جمع و محفلی نداشتم اما سعی میکردم با تمام ناتوانی‌هایم در برقراری ارتباط؛ با افراد در جمع یکی شوم و به اصطلاح فرنگی کسی را ایگنور نکنم، نه اینکه من آدمی خوب و عاری از هرگونه اشتباهی باشم،نه، صرفا میدانستم مورد ایگنور واقع شدن آدمیزاد را به گوشه‌ای از کنج ذهنش هُل میدهد که در آن حسِ مزاحمت و اضافی بودن بیداد میکند. راستش را بخواهید گاهی در جمع چنان حسِ اضافی بودن بیخ گلویم را میگرفت که نفس برای ادامه‌ی حیات را سخت می‌کرد، فکر‌های با وقت و بی‌وقت را که ولش کنید، آنها برای خودشان مقوله‌ای هستند عجیب و غریب که اگر زمان بود و حوصله باید برایشان مقاله‌ای نوشته می‌شد به اندازه‌ی صدها جلد کتاب روان‌شناسی و انسان‌شناسی و... و در جامعه‌ی ملل تدریس می‌شد که مبادا انسانی به گرگ‌های فکر مبتلا شود. خلاصه که جانم برایتان بگوید جمع برای من همیشه موضوعی طاقت فرسا، دارای گلوله‌های نامرئی، تنها مکان حرف آورِ من و گاها دوست داشتنی بود. سخن زیاد بود و افکار به‌هم پیچیده و توانایی کلمات کم، امید است همین خرده متنِ دست و پا شکسته منظورِ بی‌منظور مارا برساند.
آخرش من میمونم و اونهمه انتظار.
نمیبینی تلاشم و؟
فعلا میرم تو غارم تا باز ببینم چی میشه.
وقتی حوصله‌ی کسی و ندارین یا بگین، یا اینکه جوری رفتار نکنین آدم با ذوق ادامه بده و یهو بخوره تو پرش!
واقعا داره از خودم و احساساتم و خیلی چیزای‌ دیگه بدم میاد.
هدایت شده از - Innate Domain🇵🇸.
این‌صداى اوست که خطاب به تو فریاد مى زند:((دریاب این کودك را!)) و تو چشم مى گردانى و کودکى را مى بینى که بى واهمه از هر چه سپاه و لشکر و دشمن به سوى حسین مى دود پیوسته عمو را صدا مى زند. تو جان گرفته از فرمان حسین ، تمام توانت را در پاهایت مى ریزى و به سوى کودك خیز بر مى دارى . عبداالله صداى تو را مى شنود و حضور و تعقیب را در مى یابد اما بنا ندارد که گوش جز به دلش و سر جز به حسینش بسپارد. وقتى تو از پشت ، پیراهنش را مى گیرى و او را بغل مى زنى ، گمان مى کنى که به چنگش آورده اى و از رفتن و گریختن بازش داشته اى . اما هنوز این گمان را در ذهن مزه مزه نکرده اى که او چون ماهى چابکى از تور دستهاى تو مى گریزد و خود را به امام مى رساند. در میان حلقه دشمن ، جاى تو نیست . این را دل تو و نگاه حسین هر دو مى گویند. پس ناگزیرى که در چند قدمى بایستى و ببینى که ابجر بن کعب شمشیرش را به قصد حسین فرا مى برد و ببینى که عبداالله نیز دستش را به دفاع از امام بلند مى کند و بشنوى این کلام کودکانه عبداالله را که: تو را به عموى من چه کار اى خبیث زاده ناپاك! و ببینى که شمشیر، سبعانه فرود مى آید و از دست نازك عبداالله عبور مى کند، آنچنانکه دست و بازو به پوست ، معلق مى ماند. و بشنوى نواى ((وا اماه )) عبداالله را که از اعماق جگر فریاد مى کشد و مادر را به یارى مى طلبد. - @delviiiin
در نمیدونم ترین حالت ممکنم.