هیچی دستشوییای ایران نمیشه، اصلا همینکه دستشویی وسط ترقوز آبادم شیلنگ داره خیلی خوبه.
عا بذارین این و بگم
دیشب که داشتیم میرفتیم نجف تو شهر حِلّه یکی از این موکب دارا با سیخ کباب وایساد جلومون که الا بلا باید بیاین کباب بخورین، برگام ریخته بود اولش فکر کردم قمهس🏌♀
من نمیدونم چه حکمتیه تا وقتی تو ایران بودم و نیاز بود شبا بخوابم، خوابم نمیومد الا که نیازه شبا بیدار بمونم عینهو مرغ از اول شب خوابم میاد😐
از یه جایی به بعد با خودم فکر کردم تقصیر تو نیست که آدمها فراموشت میکنن، خودمم قانع کردم ولی بازم غمش توی دلم میمونه.
از برکات داشتن مادر برونگرا اینه که وقتی میرین تو موکب نه تنها ایرانیای تو موکب باهاتون گرم میگیرن، عربای تو موکبم شروع میکنن حرف زدن☠یه بساطیه خلاصه.