691.9K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
منم وقتی که بچه بودم دوست خیالی داشتمم
هدایت شده از 𝑳𝒂𝒅𝒚 𝒐𝒇 𝒕𝒉𝒆 𝑮𝒂𝒓𝒅𝒆𝒏
شهری𐨆𐨆 را یافتـم . . .
در آنجا بـﮧ دور از هر چیـزی میزیستی ؛
در آن𐨆𐨆 شهر می توانستی به هر آنچـﮧ اراده کنی دسٮٓ یابـی ،
در آنجا غـم غریبـه بود و اندوه ، بینام ؛
انسان𐨆𐨆 ها قضاوت نمیشدند ، همـﮧ شان𐨆𐨆 در کنار هم میزیستند و تفکـر در مورد انسان𐨆𐨆 ها با این کـره ٔ خاڪـی𐨆𐨆 متفاوت بود ..
آزادی ، عشق ، همدلـی𐨆𐨆 ، مهربانـی𐨆𐨆 ، معنایی دیگـر ، و آرامشی چندان بینظیـری𐨆𐨆 حاڪم بود ۠۠ ...
حتـی خانـﮧ ٔ کوچکمـان هم در آنجـا بود ๎ ...
حال اینهـا ك یک رویـآ بود ، اما حٮٓـی رویـآیش هم در ذهنـم بسیـار زیبـاٰ بـود ࣸ ۤ )
- نمی دانـــی𐨆𐨆 ›› .