اگه تو عاشق بودی و منتظر معشوقت بودی تا تورو صدا بزنه ، شاید حتی وقتی هم که تورو صدا نمیزد ، صدای اونو میشنیدی تو تعیین میکنی که اونو توی قطار ببینی . جمعیت میان و میرن و تو نمیتونی اونو هرجایی ببینی . همهی مردم سر راه تو هستن ، اما برای تو مهم نیستن . شاید فکر کنی که اونا ناخوشایند هستن . همهی اونا توی یه اتاق هستن . تنها چیزی که میبینی اینه که کسی که عاشقشی اونجا نیست .
-دنیای سوفی
بعد از مدرسه اومدم خونه و تفاوت خاصی با یک عدد جنازه نداشتم
اما بعدش با خواهر گرامی رفتیم انقلاب و دَر دَر
سمباده و پاکن و چسب و اینجور چیزا خریدم
*دفتر طراحیاش خوشگل بودن نمیدونم چرا نخریدم:((
بعدشم رفتیم یه کافه چیز کوفت کردیم .