eitaa logo
فواد ایزدی
12.5هزار دنبال‌کننده
412 عکس
126 ویدیو
9 فایل
فواد ایزدی
مشاهده در ایتا
دانلود
تفاهم‌نامه اسلام‌آباد مقاله مهم نشریه رسپانسیبل استیت‌کرفت با این تیتر: آیا قرار بود تفاهم‌نامه اسلام‌آباد از ابتدا کنار گذاشته شود؟ و این نتیجه‌گیری: "اکنون شواهد نشان می‌دهد که دولت ترامپ از تفاهم‌نامه اسلام‌آباد برای وقت‌کشی و تضعیف اهرم‌های فشار ایران استفاده کرده است، بی‌آنکه واقعاً قصدی برای اجرای آن داشته باشد." اخیراً برخی از طرفداران دوآتشه تفاهم‌نامه اسلام‌آباد مدعی شده‌اند که از همان ابتدا می‌دانستند آمریکا قصد اجرای آن را ندارد. البته این افراد توضیح نداده‌اند که اگر چنین بود، چرا ماه‌ها از این تفاهم‌نامه به‌عنوان «سند افتخار» یاد می‌کردند و برای تخریب کسانی که از همان ابتدا صریحاً می‌گفتند آمریکا به آن پایبند نخواهد ماند، پروژه‌بگیر استخدام کردند. لطفا با تحلیل‌های غلط بیش از این برای کشور هزینه ایجاد نکنید. متن مقاله: هنگامی که به نظر می‌رسید رئیس‌جمهور ترامپ با پذیرش تفاهم‌نامه کوتاه‌عمر ۱۷ ژوئن، با پایان جنگ ایران موافقت کرده است، بسیاری از سناتورهای جمهوری‌خواه به‌شدت نگران شدند. سناتور بیل کسیدی، جمهوری‌خواه ایالت لوئیزیانا، آشکارا توافق را به باد انتقاد گرفت و هشدار داد که رونالد ریگان «در گور خود می‌لرزد». پس‌ازآن نیز بر سر راهبرد دولت، میان او و دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور آمریکا، مشاجره‌ای لفظی درگرفت. بااین‌حال، مخالفت‌ها با تفاهم‌نامه ایران ناگهان فروکش کرد. کسیدی در جلسه‌ای توجیهی با جی. دی. ونس، معاون رئیس‌جمهور، و استیو ویتکاف، فرستاده ترامپ، شرکت کرد و توضیحات آنان او را متقاعد ساخت که در رأی‌گیری‌های آینده درباره قطعنامه‌ اختیارات جنگ در قبال ایران، رای خود را تغییر دهد. او پس‌ازآن اظهار داشت دولت برای تحقق بسیاری از اهداف اولیه جنگ، ازجمله نابودی یا تضعیف برنامه هسته‌ای، موشک‌های بالستیک و توانمندی‌های جنگ متعارف ایران، «طرحی قابل‌قبول» دارد. ممکن است ترامپ و تیمش کسیدی و همکاران او را برای هم‌سو شدن با دولت تحت فشار قرار داده باشند؛ اما احتمال بیشتر آن است که آنان را از رازی آگاه کرده‌اند: قرار نبود این توافق مدت زیادی دوام بیاورد. شواهد علنی به‌وضوح نشان می‌دهد که ترامپ تفاهم‌نامه را نه برای پایان دادن به جنگ، بلکه برای تضعیف اهرم فشار ایران در تنگه هرمز و قرار دادن آمریکا در موقعیت مناسب‌تری برای دورهای بعدی جنگ امضا کرد. صرف‌نظر از اقدامات دریایی دولت، نشانه‌های دیگری نیز وجود دارد که نشان می‌دهد دولت ترامپ از ابتدا قصد نداشت تفاهم‌نامه را اجرا کند. مارکو روبیو، وزیر امور خارجه و مشاور امنیت ملی، به‌جای حمایت از آتش‌بس در لبنان، بلافاصله برای تضعیف آن اقدام کرد و از توافق سه‌جانبه جداگانه‌ای خبر داد که خلع سلاح حزب‌الله محور اصلی آن بود. این توافق جانبی، دستاویزی در اختیار اسرائیل قرار داد تا اشغال جنوب لبنان و تخریب ده‌ها روستا در مناطق تحت کنترل خود را ادامه دهد. افزون بر این، اگرچه تفاهم‌نامه آمریکا را ملزم می‌کرد دسترسی ایران به دارایی‌های خارجی مسدودشده بر اثر تحریم‌های آمریکا را فراهم سازد، مقام‌های دولت به‌سرعت اهمیت این تعهد را کم‌رنگ کردند. آنان گفتند: «هیچ‌یک از این پول‌ها هرگز به دست ایران نخواهد رسید» و اظهار داشتند که تنها امکان استفاده از آن برای خریدهای بشردوستانه فراهم خواهد شد. این رویکرد یادآور تعهدات مشابه دوران بایدن بود که آن‌ها نیز عملی نشدند. اما این تحولات تنگه هرمز بود که فروپاشی توافق را رقم زد. ایران تفاهم‌نامه را تثبیت‌کننده کنترل خود بر تنگه هرمز و تأییدکننده اختیارش در تعیین نحوه عبورومرورهای آینده از این گلوگاه حیاتی انرژی می‌دانست؛ اما واشنگتن بلافاصله تلاش‌های پیشین خود را برای ایجاد دالان ترانزیتی جداگانه‌ای در آب‌های عمان ــ خارج از نظارت و کنترل ایران ــ شتاب بخشید. در توصیه‌نامه‌ای که مرکز مشترک اطلاعات دریاییِ نیروهای دریایی ائتلاف در ۱۸ ژوئن، بلافاصله پس از امضای تفاهم‌نامه، منتشر کرد، از کشتی‌های تجاری خواسته شده بود برای اطلاع از چگونگی عبور ایمن، با یک رابط نیروی دریایی آمریکا تماس بگیرند. همچنین فایننشال تایمز در ۲۳ ژوئن به نقل از سه مدیر شرکت‌های کشتیرانی گزارش داد: «آمریکا و شماری از شرکت‌های بیمه غربی به کشتی‌ها توصیه می‌کنند از مسیری در سمت عمانی تنگه عبور کنند که تحت پوشش هوایی آمریکا قرار دارد؛ اقدامی که مالکان کشتی‌ها را درباره انتخاب مسیر مناسب سردرگم کرده است.» یکی از مقام‌های دولت آمریکا که در ۱۹ اوت از موفقیت ظاهری این دالان سخن می‌گفت، به آکسیوس اظهار داشت: «اکنون دو ماه است که ما مسیر جنوبی تنگه هرمز را کنترل می‌کنیم.» این بازه زمانی تقریباً به‌طور دقیق با امضای تفاهم‌نامه در ۱۷ ژوئن مطابقت دارد.
ونس در اواخر ژوئن توضیح داد که جریان انرژی تا چه اندازه در محاسبات دولت درباره تفاهم‌نامه نقش محوری داشته است. او گفت: «آنچه رئیس‌جمهور از ما خواسته این است که از این تفاهم‌نامه استفاده کنیم تا، به‌نوعی، اقتصاد نفتی جهان را دوباره تغذیه و بخشی از ذخایر را تجدید کنیم و سپس ببینیم چه برگ‌هایی در دست داریم.» وی افزود رئیس‌جمهور «فشار زیادی را از اقتصاد جهانی برداشته است... بی‌آنکه حتی یکی از دستاوردهای خود را واگذار کند و درعین‌حال، گزینه‌های فراوانی را برای خود محفوظ نگه داشته است.» البته تعیین دقیق نیت ترامپ درباره تفاهم‌نامه دشوار است. ممکن است استدلال شود که حتی اگر ترامپ قصد نداشت تفاهم‌نامه را مو‌به‌مو اجرا کند، امیدوار بود بتواند با تکیه بر اراده و اعمال فشار، از آن به‌عنوان نقطه آغاز پایان جنگ استفاده کند. اما این تبیین روشن نمی‌کند که چرا جمهوری‌خواهان جنگ‌طلب سرانجام با تفاهم‌نامه همراه شدند؛ همچنین دلیل قانع‌کننده‌ای برای رد فوری جنبه‌های اصلی توافق از سوی ترامپ ارائه نمی‌دهد. در عوض، این واقعیت‌ها نشان می‌دهد که آمریکا تفاهم‌نامه را چیزی بیش از ابزاری برای وقت‌کشی نمی‌دانست؛ ابزاری که قرار بود بدون توسل به یک حمله نظامی تمام‌عیار، موقعیت ایران را تضعیف کند. https://responsiblestatecraft.org/mou-trump-iran/ @IzadiFoad
ده توصیه اندیشکده آمریکایی برای سوریه‌سازی ایران: ۱- گذار سیاسی در ایران مستلزم راهبردی یکپارچه است. نه عملیات نظامی، نه فشار اقتصادی و نه اعتراضات مردمی، هیچ‌یک به‌تنهایی نمی‌توانند موفق شوند. باید هم‌زمان با تقویت مخالفان، توانایی‌های جمهوری اسلامی برای حکمرانی نیز تضعیف شود. ۲- اهمیت اصلی اعتراضات در این است که می‌تواند محاسبات نخبگان را تغییر دهد. جنبش‌های اعتراضی از سال ۲۰۰۹ تاکنون نتوانسته‌اند سازمانی یکپارچه ایجاد کنند یا موجب ریزش در میان نخبگان شوند؛ دو مؤلفه‌ای که برای تحقق گذار ضروری‌اند. ۳- ضعف اصلی مخالفان، فقدان یک تشکل سیاسی واحد است. چنین تشکلی باید فعالیت‌های کنشگران داخل کشور و خارج‌نشین، گروه‌های کارگری، زنان، دانشجویان، جوامع قومی، فن‌سالاران، فعالان اقتصادی و چهره‌های دینی اصلاح‌طلب را هماهنگ کند. ۴- حمایت آشکار آمریکا یا اسرائیل می‌تواند به گزاره مربوط به نفوذ خارجی اعتبار ببخشد، مشروعیت مخالفان را تضعیف کند و مانع ریزش در میان نخبگان شود. ازاین‌رو، کمک‌ها باید محرمانه باشد. ۵- مناطق امنِ تحت حفاظت می‌توانند فضای مطمئنی برای ایجاد نهادهای جایگزین حکمرانی فراهم کنند، مانند اتفاقی که در منطقه ادلب در سوریه افتاد. چنین مناطقی ممکن است ابتدا در کردستان یا بلوچستان ایران شکل بگیرند؛ اما اتکای صرف به پایگاه‌هایی در مناطق اقلیت‌نشین می‌تواند روایت‌های تجزیه‌طلبی را تقویت کند. این مناطق باید به پایگاهی برای جنبشی که توانایی گسترش نفوذ خود به مناطق فارسی‌زبان را نیز داشته باشد تبدیل شوند. ۶- این مناطق امن به دسترسی مرزی، منابع مالی، ارتباطات امن، رسانه‌های مستقل، تخصص حقوقی و ظرفیت اداری نیاز خواهند داشت. مهم‌ترین ارزش این مناطق، سیاسی و روانی خواهد بود. از دست رفتن کنترل بلامنازع حکومت بر بخشی از سرزمین می‌تواند تصور ماندگاری نظام را تضعیف کند، اعتماد نخبگان به آن را کاهش دهد و مقامات، فعالان اقتصادی و نیروهای امنیتی را به جدایی از حکومت ترغیب کند. ۷- برای رسیدن به این اهداف ایالات متحده باید از ابزارهای سیاسی، اقتصادی، دیپلماتیک و اطلاعاتی استفاده کند. اولویت‌ باید تسهیل شکل‌گیری مخالفانی برخوردار از نمایندگی گسترده، حمایت از رسانه‌های فارسی‌زبان و ارتباطات امن، و معرفی یک بدیل معتبر و قادر باشد. ۸- سیاست آمریکا باید میان مقامات ارشد مسئول سرکوب و فن‌سالاران، کارمندان دولت، مدیران استانی، فعالان اقتصادی و نیروهای امنیتی تمایز قائل شود؛ زیرا همکاری گروه دوم با حکومت ممکن است ناشی از تردید و نااطمینانی باشد، نه وفاداری ایدئولوژیک به جمهوری اسلامی. ۹- نقش اسرائیل، اعمال فشار مستمر نظامی و اطلاعاتی علیه فرماندهان سپاه پاسداران، موشک‌ها، پهپادها، سامانه‌های فرماندهی و زیرساخت‌های تولیدات نظامی خواهد بود. ۱۰- فعالیت‌های اطلاعاتی باید شکاف‌های درون نخبگان، فرصت‌های ریزش و شرایط مساعد برای ایجاد فضاهای سیاسیِ تحت حفاظت را شناسایی کنند. اسرائیل همچنین باید حزب‌الله، گروه‌های مسلح عراقی، انصارالله یمن و دیگر شرکای منطقه‌ای را که برای تهران عمق راهبردی فراهم می‌کنند، مختل سازد. -------------- بعد از اینکه ایران سوریه‌سازی شد چه می‌شود؟ این پاراگراف از مصاحبه هفته پیش تام باراک، سفیر آمریکا در ترکیه و نماینده ویژه ترامپ در امور سوریه را ببینید: خبرنگار: اما یکی از بزرگ‌ترین چالش‌هایی که سوریه با آن روبه‌روست، از جانب متحد شما، اسرائیل، ناشی می‌شود. اسرائیل بخش‌هایی از خاک سوریه را اشغال کرده و به گفته رئیس‌جمهور الشرع، بیش از ۵۰۰ بار زیرساخت‌های سوریه را بعد از فروپاشی دولت اسد بمباران کرده است. آیا وقت آن نرسیده است که ایالات متحده با قاطعیت وارد عمل شود و بگوید: «دیگر بس است»؟ باراک: اسرائیل‌ها حق داشتند صبر کنند و ببینند که آیا این حکومت رویکردی تهاجمی در پیش خواهد گرفت یا رفتاری آرام خواهد داشت. به نظر من، الشرع در شرایطی بسیار دشوار عملکرد بسیار خوبی داشته است. او خطاب به اسرائیل گفته است: «من قصد تجاوز و زیاده‌خواهی ندارم؛ مشکلی با اسرائیل ندارم و خواهان عادی‌سازی روابط با اسرائیل هستم.» اما اسرائیل، با توجه به همه مسائل دیگری که با آنها درگیر بوده، می‌گوید: «هنوز مطمئن نیستیم و برای تصمیم‌گیری به زمان نیاز داریم.» این مسائل در رابطه با لبنان، سوریه و عراق برای اسرائیل، مسائل دشواری هستند و امیدواریم اوضاع آرام شود. خبرنگار: اما جناب سفیر، مسئله تنها به مرزهای جنوبی سوریه محدود نمی‌شود؟ اسرائیل در ماه اوت، یک پایگاه هوایی در نزدیکی مرز ترکیه را نیز هدف حمله قرار داده است. ویدئو مصاحبه با باراک: https://virasty.com/IzadiFoad/1792491335973644275 متن مقاله اندیشکده میدل ایست فوروم: https://www.meforum.org/mef-reports/fracturing-the-iranian-regime @IzadiFoad
هم می‌جنگیم و هم مذاکره می‌کنیم؟ ترامپ دیروز گفت: «گفت‌وگوها در جریان است. آنها می‌خواهند گفت‌وگو کنند و همچنان به گفت‌وگو ادامه می‌دهند. صادقانه بگویم، ما وقت داریم. این یک جنگ است، اما جنگی متعارف نیست.» ترامپ در ماه‌های گذشته بارها گفته که ایران با او در حال گفت‌وگوست و خواهان ادامه مذاکرات است. چرا او اصرار دارد این ادعا را تقریباً هر روز تکرار کند؟ ۱. می‌خواهد خود را مدیر صحنه و مهارکننده طرف مقابل نشان دهد؛ کسی که هم جنگ را هدایت می‌کند و هم مسیر رفتار ایران را در اختیار دارد. ۲. می‌خواهد القا کند که حتی پس از کشتن رهبر ایران نیز می‌تواند مقامات ایرانی را پای میز مذاکره نگه دارد و در چارچوب بده‌بستان‌های مذاکراتی، از آنان امتیاز بگیرد. ۳. می‌خواهد نشان دهد که طرف ایرانی، با وجود تمام تجربیات گذشته، همچنان در فضای مذاکره به سر می‌برد؛ بنابراین، در صورت حمله مجدد آمریکا، پاسخ ایران نیز احتمالاً به‌گونه‌ای تنظیم خواهد شد که راه برای مذاکرات پس از حمله همچنان باز بماند. ۴. می‌کوشد این تصور را ایجاد کند که هنوز امیدی به موفقیت مذاکرات وجود دارد و در نتیجه، بازار نباید خود را برای تشدید بحران و افزایش فزاینده قیمت نفت آماده کند. ۵. می‌خواهد نشان دهد که هنوز مقاماتی در جهان مایل‌اند با او مذاکره کنند و همچنان باور دارند که دولت آمریکا به تعهدات مذاکراتی خود پایبند خواهد ماند... ازاین‌رو، عبارت «هم می‌جنگیم و هم مذاکره می‌کنیم» نه‌تنها نادرست، بلکه خطرناک است. معنای عملی چنین سیاستی آن است که برخی مقامات ایران اصرار دارند از تجربیات گذشته هیچ درسی نگیرند و حتی در میانه جنگ نیز امید خود را به مذاکره با طرفی حفظ کنند که بارها مذاکره را به پوششی برای فشار، فریب و حمله تبدیل کرده است. سیاست صحیح را می‌توان در سخنان ۲۶ تیر سردار محسن رضایی خلاصه کرد: «سیاستِ هم جنگ، هم مذاکره تمام شده است.» تردد مکرر «میانجی‌های» آمریکا نیز بیش از آنکه نشانه اراده واشنگتن برای دستیابی به توافق باشد، ابزاری برای سنجش فضای تصمیم‌گیری در ایران است: آیا مقامات ایرانی همچنان در حال‌وهوای مذاکره‌اند؟ آیا هنوز به توافق با آمریکا امید دارند؟ و آیا در صورت حمله‌ای دیگر، پاسخ خود را با هدف باز نگه‌داشتن مسیر مذاکره محدود خواهند کرد؟ اگر ارزیابی واشنگتن این باشد که پاسخ این پرسش‌ها مثبت است، احتمال حمله مجدد نه‌تنها کاهش نخواهد یافت، بلکه افزایش خواهد یافت. زیرا آمریکا به این نتیجه می‌رسد که می‌تواند بار دیگر حمله کند، بدون آنکه با پاسخی مواجه شود که محاسبات راهبردی آن را به‌طور اساسی برهم بزند. ویدئو مصاحبه‌ها: https://virasty.com/IzadiFoad/1793442308567690175 @IzadiFoad