کسی نخواهد دانست که زیر هجوم افکار ، چگونه هر تکهام به گوشهای از این اتاق افتاد .
تو همون طناب پوسیده ای بودی که هربار بعد از پاره شدن دوباره گره میزدمش و خوشحال بودم که طنابم سالمه بدون اینکه توجه کنم با هر گره طول اون طناب کمتر و کمتر میشه تا جایی که تموم شد...
اگر دیدی میانِ ویرانه های خانهای
گلِ سرخی قد کشیده است ،
هرگز تعجب نکن ؛ ما اینطور دوام آوردهایم .