نمىدانم دارم روزهايم را مىكشم، يا روزهايم دارند مرا مىكشند ؛ در هر صورت جنايتی در حال وقوع است .
разлюбить
موضوع نگه داشتن امید در روزها نبود . موضوع ، نگه داشتن امید در شبها بود . شب چیزی داشت که روز نداش
در کل موضوع امید بود ، پیدا کردن امید ، چیزی که این اواخر کمتر خودش رو نشون میداد و فرقی نداشت روز باشه یا شب .
разлюбить
For talking with me .
هر وقت کل دنیا بر اساس منطق چیده شد فقط منطقی فک کن
-
رو به سوی آن بخش از وجودم کردم که هیچکس را دوست نداشت ؛ و در همانجا پناه گرفتم .
-آلبرکامو
بى تفاوتى از تو ، فاصله گرفتن از من . كم توجهى از تو ، كم رنگ شدن از من . سرد شدن از تو ، حذف کردن از من . منتظر گذاشتن از تو ، منصرف شدن از من . سكوت از تو ، خداحافظى از من . كم گذاشتن از تو ، كنار كشيدن از من . اولويت نبودن از تو ، دست كشيدن از من . ناديده گرفتن از تو ، فراموش كردنت از من .
به خودت نگاه کن ، دیگران را با همان کلماتی آرام میکنی که آرزو داشتی کسی روزی به تو گفته باشد .