سلام
جلسه تدریس آنلاین حاج آقا اسدی
ویژه مداحان و شعرای آیینی و گروه های جهادی و مبلغین استان فارس
با موضوع جهاد تبیین زهرایی رسالت امروز ما
راس ساعت ۱۸:۳۰ در فضای اسکای روم به آدرس
https://www.skyroom.online/ch/nasra1401/idea-125381/l/fa
برگزار میگردد
📸#گزارش_تصویری
برگزاری نشست علمی بیان معارف فاطمی با موضوع تبیین ابعاد و گستره مباحث پیرامون حضرت زهرا سلام الله علیها #صفاشهر
👨💻با ارائه استاد: محمد هادی فرقانی
نماینده علمی بنیاد بین المللی امامت و معاونت فرهنگی تبلیغی دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم در استان فارس
🗓چهارشنبه ۱۲ آذرماه
📌شهرستان خرم بید، صفاشهر، مدرسه علمیه الزهراء سلام الله علیها
السلام علیک یا ام البنین
◇بانوی ایرانی مظهر نجابت الگوی مقاومت◇
🔰نشست مجازی
تبیین و تحلیل بیانات مقام معظم رهبری در دیدار با بانوان(۱۴۰۴/۹/۱۲)
🔰سخنران :حجت الاسلام والمسلمین ولدان مدیر محترم تبلیغات اسلامی فارس
🔰 تاریخ :پنجشنبه ۱۳ آذرماه ۱۴۰۴
🔰زمان: ساعت ۱۹:۳۰
🔰لینک نشست ⬇️
https://daneh.ir/demo2/mod/lmskaranskyroomtwo/view.php?id=44139
شورای راهبری و هم آهنگی بانوان اداره کل تبلیغات اسلامی استان فارس
وصیت نامه شهید ناصر الدین باغانی
بسم رب الشهداء و الصدیقین
الحمدلله لذی هدینا لهذا و ما کنا لنهتدی لو لا ان هدانا الله و جعل لنا مصابیح الهدی و سفاین النجاه من حزبه فان حزبه هم المفلحون و جعلنا من جنده فان جنده هم الغالبون و قال الست بربکم قالوا بلی و قال الم اعهد الیکم یا بنی آدم الا تعبدوا الشیطان انه لکم عدو مبین.
اشهد ان لا اله الا انت و ان محمد عبدک و رسولک و صفیک و حبیبک و ان علیا ولیک و حجتک علی من فوق الارض و من تحت الثری. الهی انا عبدک الضعیف الذیل الحقیر المسکین المستکین فاغفرلی کل ذنب اذنبته و کل جرم اجرمته ربنا اغفرلی و لوالدی و للمؤمنین و المؤمنات یوم یقوم الحساب.
اینجانب ناصرالدین باغانی بنده حقیر درگاه خداوندیم چند جمله ای را به رسم وصیت می نگارم. سخنم را درباره عشق آغاز می کنم.
ما را به جرم عشق مواخذه می کنند گویا نمی دانند که عشق گناه نیست. اما کدام عشق، خداوندا، معبودا، عاشقا، مرا که آفریدی عشق به مادر را به من یاد دادی اما بزرگتر شدم و دیگر عشق اولیه مرا ارضاء نمی کرد پس عشق به پدر و مادر را در من به ودیعت نهادی مدتی گذشت دیگر عشق را آموخته بودم. اما به چه چیز عشق ورزیدن را نه، به دنیا عشق ورزیدم به مال و منال دنیا عشق ورزیدم به مدرسه عشق ورزیدم به دانشگاه عشق ورزیدم. اما همه اینها بعد از مدت کمی جای خود را به عشق حقیقی و اصیل داد. یعنی عشق به تو، فهمیدم که عشق به تو پایدار است و دیگر عشقها عشقهای دروغین است. فهمیدم که لاینفع مال و لا بنون. فهمیدم که وقتی شرایط عوض شود یفرالمرء من اخیه و صاحبته و بنیه و امه و ابیه و....
پس به عشق به تو دل بستم. بعد از چندی که با تو معاشقه کردم یکباره به خودم آمدم و دیدم که من کوچکتر از آنم که عاشق تو شوم. و تو بزرگتر از آنی که معشوق من قرار بگیری، فهمیدم که در این مدت که فکر می کرده ام عاشق تو هستم اشتباه می کرده ام. این تو بوده ای که عاشق من بوده ای و مرا می کشانده ای. اگر من عاشق تو بودم باید یکسره به دنبال تو می آمدم. ولیکن وقتی توجه می کنم می بینم که گاهی اوقات در دام شیطان افتادم. ولی باز براه مستقیم آمده ام. حال می فهمم که این تو بوده ای که عاشق بنده ات بوده ای و هرگاه او صید شیطان شده تو دام شیطان را پاره کرده ای و هر شب به انتظار او نشسته ای تا بلکه یکشب او را ببینی حالا می فهمم که تو عاشق صادق بنده ات هستی. بنده را چه که عاشق بشود.( عنقاشکار کسی نشود دام بازگیر)
آری تو عاشق من بودی و هر شب مرا بیدار می کردی و به انتظار یک صدا از جانب معشوقت می نشستی. اما من بدبخت ناز می کردم و شب خلوت را از دست می دادم و می خوابیدم اما تو دست برنداشتی و اینقدر به اینکار ادامه دادی تا بالاخره من گریز پای را بچنگ آوردی و من فکر می کردم که با پای خود آمده ام وه چه خیال باطلی! این کمند عشق تو بود که به گردن من افتاده بود. مرا که بچنگ آوردی به صحنه جهادم آوردی تا بدور از هرگونه هیاهو با من نرد عشق ببازی و من در کار تو حیران بودم و از کرم تو تعجب می کردم. آخر تو بزرگ بودی و من کوچک تو کریم بودی و لئیم تو جمیل بودی و من قبیح، تو مولا بودی و من بنده و من شرمنده از این همه احسان تو بودم. کمند عشقت را محکم تر کردی و مرا به خط مقدم عشق بردی و در آنجا شراب عشقت را به من نوشاندی و چه نیکو شرابی بود و من هنوز از لذت آن شراب مستم. اولین جرعه آن را که نوشیدم مست شدم و در حال مستی تقاضای جرعه ای دیگر کردم. اما این بار تو بودی که ناز می کردی و مرا سر می گرداندی پیاله ام را به طرفت دراز کردم و تقاضای جرعه دیگر کردم اما پیاله ام را شکستی. هرچه التماس کردم که جامی دیگر بده تا از حجاب جسمانی بیاسایم ندادی و زیر لب به من خندیدی و پنهانی عشوه کردی. اکنون من خمارم و پیاله به دست هنوز در انتظار جرعه ای دیگر از شراب عشقت بسر می برم، ای عاشق من ای اله من پیاله ام را پر کن و مرا در خماری نگذار تو که یک عمر به انتظار نشسته بودی حال که به من رسیده ای چرا کام دل بر نمی گیری تو که از بیع و شراء متاع عشق دم می زدی چرا هم اکنون مرا در انتظار گذاشته ای اگر بدانم که خریدار متاعم نیستی و اگر بدانم که پیاله ام را پر نمی کنی پیاله را خود می شکنم و متاعم را به آتش می کشم تا در آتش حسرت بسوزی و انگشت حیرت به دندان بگزی.