دوستان عزیز من تا اطلاع ثانوی حال و حوصله ندارم شرمنده.
اوکی شدم میام پیاماتونو جواب میدم:)
غمگینم میکرد اما نمیتونستم رهایش کنم، گمان میکردم او آخرین کسی است که در من حسی ایجاد میکند.
تو را من دیدهام با او ؛ بماند حال و احوالم
بهم میآمدید اما، تو سهم قلب من بودی..
به جز او، دلم نه کسی را میخواست و نه کسی را میدید. میتوانی بفهمی چقدر غریب بودم در این جهان؟
صد بار گفتم می روم یک بار نشنیدم ، بمان
یک بار گفتی می روم ، صد قفله کردم خانه را .