eitaa logo
؛کاتوره
965 دنبال‌کننده
1.5هزار عکس
173 ویدیو
11 فایل
من؟ یه دختری که درحال گذروندن روزمرگیشه. اینجا؟ اتاق مجازی موردعلاقش که هیجانات و اتفاقات روزشو توش توصیف میکنه و محتوای خاص و فاخری نداره؛ همون نگاه جزئی‌تر به روزمرگیاست. موندنی شدی؟ قدمت سر چشم🤍
مشاهده در ایتا
دانلود
الآن بذارم یا فردا؟
؛کاتوره
الآن بذارم یا فردا؟
اگه حالشو داری الان
هفته قبل پیشا سقراطی ها رو گفتم . الآن یه خورده با فیلسوفای بعد سقراطی آشنا میشیم تا اسمشونو تو یه مبحث شنیدیم گیج نشیم.
افلاطون: ایشون شاگرد سقراطن و هر چی اون میگفته مینوشته . هر چی مربوط به سقراطه رو اون نوشته چون سقراط خودش هیچ اثری نداشت. ارسطو: شاگرد افلاطون که با افلاطون خیلی بحث میکرده و وقتی ازش پرسیدن افلاطون رو بیشتر دوست داری یا حقیقت رو؟ اون گفت افلاطون رو دوس دارم ولی حقیقت رو بیشتر. ایشون منطق رو هم پایه گذاری کرد و الگوی مسلمونا و برخی اروپاییا شد. فارابی : معلم ثانی . یجورایی استاد ابن سینا. از روشای عقلی ارسطو الگو گرفته بود. ابن سینا : همه فن حریف. عقل گرایی که بعد ها به هشت روش سامورایی از طرف امام محمد غزالی تکفیر شد. از عقل و تجربه داخل استدلال هاش استفاده میکرد . شهود رو قبول داشت ولی وارد استدلال هاش نمیکرد. شیخ سهروردی:شیخ اشراق. کسی که همه استدلال هاش از شهوده و تو 34 سالگی مث منصور حلاج چون از یه سری حقایق عرفانی صحبت کرد اونو پخ پخ. بعد از سهروردی دیگه فیلسوفی دیده نشد تا ملاصدرا و فلسفه نزد مسلمونا بخاطر امام محمد غزالی سرخورده شد. البته اگه بعضی شاعرا مث حافظ یا مولوی رو ببینیم می تونیم بگیم اونا هم فیلسوف بودن ولی بخاطر جو اون موقع زیاد رو نمیکردن. مخصوصا نی نامه مولانا ملاصدرا: یکی از گنگ ترین فیلسوفا . هم عقل گرا هم شهود گرا. کسی که از شیراز بخاطر اذیت و آزار به کهک قم رفت. میگف که من بین یه مشت گاو و گوساله ام که هیچی حالیشون نیستو فقط خم و راست میشن و از عقلشون استفاده نمیکنن. اونایی هم که از عقلشون استفاده میکنن تکفیر میشن. میرسیم به اروپای بعد رنسانس دکارت : عقل گرایی که به فطرت هم معتقد بود. خدا رو هم قبول داشت. کانت : نظمش مثال زدنیه. ملت صبحا ساعتشون رو با اون تنظیم میکردن.معتقد به اخلاق و اثبات خدا با استفاده از اون. هیوم : یه بیشعور که فقط میگه تجربه. دلیل عقلی حالیش نیست این بشر
فلسفه دو بخش اصلی داره 1. هستی شناسی:درباره قوانین و احکام کلی جهان صحبت میکنه 2. معرفت شناسی : درباره توانایی انسان در زمینه شناخت هستی رو بیان میکنه. معرفت شناسی بخش مهم تر اونه و اهمیت بیشتری داره. تا قبل از کانت همه فیلسوفا درنورد به صورت جزیی نظر میدادن اما کانت اومد اونقدر بهش توجه کرد که رشد کرد و شد یه بخش مجزا واسه خودش. بخش معرفت شناسی بخشی بود که سوفیستا رو از بقیه جدا میکرد. مثلا گرگیاس که یه سخنور توانا تو یونان باستان بوده میگه(والبته یه سوفیست):اولا چیزی وجود ندارد ثانیا اگه هم وجود داشته باشه برا انسان قابل شناخت نیست ثالثا اگه هم قابل شناخت باشه انسان نمیتواند اونو به دیگری بیاموزد و منتقل کند. این سوفیستا دچار شکاکیت مطلق شده بودن. یعنی میگفتن که هیچی قابل شناخت نیست ولی در نقد اونا میشه گفت که همین که شناختی که هیچی قابل شناخت نیست پس تو این اصلی که خودت دادی رو نقض کردی😁
ابزار های شناخت سه تان. اولیش که حسه . گسترده ترین ابزار برای شناخت جهان پیرامون. دومیش عقله . سه نوع شناخت مرتبط با عقل داریم 1. شناخت تجربی: شناختی که ما از طریق همکاری عقل و حس بدست میاریم.ارسطو مبانی این شناخت رو پایه گذاری کرد. 2.عقل درونی: مث محبت دشمنی،تنفر و .... 3 شناخت عقلی محض:فقط از طریق عقل میشه بهش رسید . خیلی از تئوری های عقلی جزو این نوع شناختن. ابزار سوم قلب یا شهوده: حقایقی که از طریق عرفان بدست ما میرسه از طریق قلبه.
تو تاریخ فلسفه تو هر دوره به از ابزار های متفاوتی استفاده میکردن. تو دوره اول در یونان باستان که مهد فلسفه هستش از ابتدا به بین اینکه کدوم یکی از ابزار شناخت معتبرن اختلاف پیش اومد. اگه یادت باشه هراکلیتوس هم به عقل اهمیت میداد هم به حس اما پارمنیدس فقط میگفت عقل و اعتباری برا حس قائل نبود.اونم چرا؟ چون میدید که هم محدوده و هم خطا داره . اومد دید که چرا اونطرف دیوار رو نمیتونه حس کنه یا اینکه چرا یه دستش تو آب گرم باشه یه دست دیگش تو آب سرد حس سرما یا گرما نمیکنه. یهو نتیجه گرفت که حس معتبر نیست. بعدش دوره سوفیستای یونانه که دیدن تناقض بین اندیشمندا پیش اومد پس هم عقل و هم حس پشمن و هر کی هر چی میفهمه درسته. تا اینکه به دوره سقراط و افلاطون و ارسطو رسید . اونا اومدن با استفاده از استدلال و شیوه های درست و حسابی نشون دادن که حس و عقل معتبرن. دوره دوم دوره مسلموناس : فارابی و ابن سینا ارسطو رو الگو قرار دادن و از استدلال زیاد استفاده میکردن .شناخت شهدی رو هم قبول داشتن ولی ازش تو استدلال استفاده نمیکردن.مکتب مشایی سهروردی اومد از شهود داخل استدلال هاش استفاده کرد و فلسفه اشراق رو پایه گذاری کرد. ملاصدرا که یکی از بزرگتریناس تو فلسفه اومد استدلال کرد بعد از شهود داخل این استدلال هاش استفاده میکرد. ملاصدرا مکتبی رو پایه گذاری کرد که تاحالا کسی نتونسته درست و حسابی نقضش کنه . مکتب حکمت متعالیه می رسیم به دوره جدید اروپا. مردم که تازه از چنگ کلیسا ها خلاص شده بودن اول از همه شهود رو رد کردن و به عقل اهمیت زیادی ندادند. اینا مشهور شدن به تجربه گرا ها Empiricist (امپریشیست) که از شخصیت های اصلیشون ویلیام جیمز ، جان لاک هستن. بعد از اینا عقل گرا ها Rationalist اومدن اینا میگن که علاوه بر تجربه و حس ، عقل هم معتبره و باید بهش توجه کرد. از شخصیت های اصلیش هم رنه دکارت و کانت هستن. بعد از اینا آگوست کنت اومد گفت که اصن عقل چیه؟ هر چی هست من قبولش ندالم. اومد پوزیتیویسم Positivism رو بنیان نهاد. ایشون علاوه بر فلسفه جامعه شناسی تبیینی یا پوزیتیویستی رو هم قرار داد و از جامعه شناسی به عنوان فیزیک اجتماعی یاد کرد. این جریان تقریبا تو اروپا منسوخ شده ولی شدیدا تو ایران مخصوصا تو مدارس و دانشگاه ها شیوع پیدا کرده. بعد آگوست کنت پراگماتیست ها Pragmatist وارد شدن. هانری برگسون و ویلیام جیمز از پیشتاز هاشون بودن. اینا میگفتن کاری که برای ما نتیجه خوبی داره درسته. مثلا من یه فیلمی رو میبینم که برام یه نتیجه خوب داره. پس این کار خوبیه.اگه دوباره ببینم و یه اثر بدی برام داشت پس میشه یه کار بد.
تشکر از اینکه به حرفام گوش کردید.امیرحسین
خیلیییی ممنوننن🙏🏻💙
فیض بردیم مچکرم✨