eitaa logo
🇵🇸خانواده منتظران ⚜🇵🇸
1هزار دنبال‌کننده
10.8هزار عکس
5.9هزار ویدیو
419 فایل
❁﷽❁ 🌹وأن یَکادُالذینَ کفرولَیزلِقونَکَ بِأبصارِهِم لَمّاسَمِعوالذِکرَوَیَقولونَ إنَّهُ لَمجنونُ وَماهوَالاذِکرُللعالَمین🌹 . 🔹یه دورهمی #آخرالزمانی و #بهشتی همراه با خانواده منتظران❤ 🔹ارتباط🔻 @Sh2Barazandeh
مشاهده در ایتا
دانلود
🇵🇸خانواده منتظران ⚜🇵🇸
☠ الهه مرگ یاسی اشکی یا طراز مریم رجوی تروریست در برنامه ماه عسل! آیا احسان علیخانی نفوذی است؟ #وا
💣گر 😕 ⭕ آیا سفیر سند ۲۰۳۰ است؟ ✍بقلم: هر چه کلنجار رفتم تا مطلبی پیرامون این موضوع ننویسم نشد! ۸ خرداد در برنامه حضورداشت وی یک دهه است که سیستم ایمنی بدنش با بیماری ناشناخته و چیزی شبیه درگیر است و تا حدودی مثل معجزه بیماریش کنترل شده است . ✅از اینکه او بیمار است شکی نیست،اما سوالاتی است که پاسخش حقیقتا نامعلوم است. خانم اشکی گفت: به ایران آمده ام تا مردم ایران را از خطرات و آگاه کنم!؟ 1⃣ایشان با کدامین مجوز داخلی اقدام به آگاه بخشی در حوزه کرده است!؟ 2⃣ایشان دیدارهایی با جناب داشته است! و از وی قول و قرارهایی هم گرفته است/ خانم اشکی از کدام کریدور توانسته است وقت ملاقات های خصوصی با وزیر بگیرد؟! 3⃣چند درصد مردم دنیا دچار این بیماری هستند که وی قاطعانه اذعان داشت : سونامی این بیماری تا ۱۰ سال آینده در راه ایران است!؟ 4⃣آیا آموزش های ایشان مبتنی بر روش های اسلامی است!؟ 5⃣اگر ایشان اینقدر کانال های قوی در کشور دارند که توانسته است دیدارهایی با وزیر ... داشته باشد پس چه نیازی به حمایت مردم از تولید واکسن پیشگیری از بیماری HPV ندارند؟ 6⃣آیا در آمریکا که این واکسن تولید شده است بصورت ملی به مردم تزریق یا خورانده شده است!؟ که شما با این دغدغه به ایران آمده اید!! 7⃣مهم ترین سوال بنده؛ چطور میشود شخصی که پزشک متخصص نیست بتواند بدنبال تولید واکسن در سطح ملی شود!؟ 8⃣واکسن تولید شده در آمریکا مورد تاییدکدام نهاد آکادمیک پزشکی داخلی میباشد!؟ 9⃣چرا در راستای گام برداشته است!؟ ✅بد نیست بدانید تمام کسانی که این واکسن رو در امریکا دریافت کرده اند در حال حاضر در قید حیات نیستند!؟ و تنها بازمانده ی این بیماری خانم اشکی است!! که بنظر اینجانب اگر ایشان مرد بود هرگز برای چنین پروژه ی عظیمی انتخابش نمیکردند!؟ بهتراست بدانید در جهان عدد این بیماری به ۲۰۰ تن نمیرسد!! چطور خانم اشکی نگران ۸۰ میلیون ایرانی هستند!! ✅جمعیت جهان ۷ میلیارد نفراست... ↶【به ما بپیوندید 】↷ https://eitaa.com/KhanevadehMontazeran
🔅🌷🔅🌷🔅🌷🔅🌷🔅 هر کس به طریقی بالا می آید ! یکی پایش را بر سر دیگری می گذارد یکی دستش ‌را در جیب دیگری . دیگری دستش را بر زانوی خود میگذارد یکی هم پایش را بر روی تمام احساسات یا وجدانش در آخر کسی در جای خود نمی ماند همه بالا می روند مهم این است وقتی به آن بالا رسیدیم دریابیم چه‌چیزی به آوردیم، روی چه چیزی ایم و چه چیز را به چه قیمت از دست دادیم! 📝دعوتنامه خانواده منتظران تقدیم به مولامون صاحب الزمان .عج. از طرف تمامی اعضاء خانواده های منتظر درجهت تعجیل فرجشون با موضوع های : خودسازی و مبارزه باهوای نفس و همراهی آخرالزمانی... 📩 eitaa.com/KhanevadehMontazeran پل ارتباطی @Sh2Barazandeh
🇵🇸خانواده منتظران ⚜🇵🇸
☠ الهه مرگ یاسی اشکی یا طراز مریم رجوی تروریست در برنامه ماه عسل! آیا احسان علیخانی نفوذی است؟ #وا
🔴 این که میگیم قوم یهود واقعا دشمن هستن با ما شیعیان یک تخیل یا توهم توطئه نیست بلکه یه واقعیت تلخ هست. 💢 اونا با تمام قوا سعی در نابودی نسل ما دارن.😒 و برای این کار سربازانی دارن که وظیفه عقیم کردن زنان و مردان ایرانی رو بهشون سپردن. ❌ تنها یکی از این سربازان خانمی به نام "یاسمن اشکی" هست...
بسم الله الرحمن الرحیم 🖊-سوم: زندگی در بصره ,شهری که مردمش عرب زبان بودند,باعث شده بود که ما عربی را خیلی خوب و روان صحبت کنیم .ولی با این حال توی خانه و در برخورد با همشهری ها یی که مثل ما مهاجر بودند ,کردی حرف می زدیم .لباس هایمان هم مثل مردم عرب منطقه بود.پیراهن های بلند ی می پوشیدیم که به آن دشداشه می گفتند . مادرم که ما به لهجه ی کردی ,او را (دا) صدا می کردیم ,از نوجوانی در بصره زندگی کرده و با آ داب و رسوم آنجا خو گرفته بود. چنان عربی را روان تکلم می کرد که کسی باور نمی کرد او کرد است. حتی پوشش هم مثل زنان عرب بود. شله عربی که شال بلند و ابریشمی است ,مثل روسری دور سرش می پیچید و عبا که همان چادر عربی است ,به سر می کرد. بیشتر مرد های همسایه ما ,یا مثل پدرم توی بازار گونی فروش ها کار می کردند ویا کارگر بندر بودند.همگی سطح زندگی نسبتا پایینی داشتند. ما دو تا از اتاق های نزدیک در ورودی خانه را اجاره داده بودیم و خودمان در اتاق بزرگی که در انتهای حیاط قرار داشت می نشستیم . دا غذا را روی پریموس ,زیر سایبانی که جلو در اتاقذ با تیر چوبی و بوریا درست کرده بودند,می پخت .غذاهایی که دا درست می کرد,از نوع غذاهای بومی آن منطقه مثل ماهی سبور و خورش بامیه و قلیه ماهی بود. گاهی وقت ها هم با ترخینه و روغن حیوانی که اقواممان از ایران به عنوان سوغات می آوردند,غذاهای مرسوم ایلام را می پخت. تابستان ها بیشتر زیر همان سایبان که به آن ساباط می گفتند غذا می خوردیم .شب ها مابچه ها ,روی تخت چوبی بزرگی که پشه بند داشت می خوابیدیم,غیر از منصور شیر خواره که پیش دا بود. بیشتر مخارجمان از اجاره خانه تامین می شد. دا هم برای کمک خرج ,از بازار,الیاف گونی می خرید و در حالی که با عمه اش می می درد دل می کرد ,آن ها را می ریسیدو لیف می بافتند و می فروختند. البته بابا هم موقع آمدنش ,به دا پول می داد. زمانی که او بعداز مدت ها می آمد,خانه طوری دیگر می شد. ما را بغل می کرد و می بوسید.می خندید.سر به سرمان می گذاشت و خلاصه سعی می کرد تا جایی که ممکن است ,به ما محبت کند.شب ها هم دور هم جمع می شدیمو او از گذشته ها و شیطنت های دوران کودکی اش برایمان می گفت.جالب اینجا بود که در بین ما چون بابا عربی را خوب نمی دانست به کردی حرف می زد .روزهایی که او خانه بود ,زبان ما هم کردی می شد.بابا می گفت:در دو سالگی پدر و مادرش را از دست داده است و دایی اش او را بزرگ کرده است و چون ته تغاری بوده ,همه خصوصا دایی خیلی خاطرش را می خواسته اند.بابا خاطرات زیادی از دایی داشت.می گفت:دایی چون شکارچی بود, مرا همیشه همراه خودش به کوهستان می برد . او که عادت داشت چپق بکشد,مدام از من می خواست تا آن را برایش آماده کنم.من از دست چپق چاق کردن او ذله شده بودم . نمی دانستم چه کار کنم دست از سرم بردارد.یک بار ,مقداری باروت تفنگش را برداشتم و توی چپق ریختم. کمی توتون هم رویش گذاشتم و به دست دایی بینوایم دادم . دایی که با دوستانش گرد آتش نشسته بود,چپقش را روشن کرد . کمی بعد آ تش به باروت که رسید,چپق ترکید و ریش و سبیل دایی را سوزاند. خنده جمع به هوا رفت. من از ترس فرار کردم و بالای درختی پنهان شدم .دایی از یک طرف خیلی عصبانی بود و از طرف دیگر می ترسید حیوانات وحشی کوهستان مرا بدرند.دنبال من گشت و فریاد می زد: بیا!کاری به کارت ندارم.از آن به بعد ,دایی دیگر چپقش را خودش چاق می کرد.)) من این خاطره بابا را خیلی دوست داشتم . شیطنت های دوران کودکی او برای من که در آن زمان خودم بچه بودم و چهار ,پنج سال بیشتر نداشم ,خیلی جذاب بود. او,ماجرای مهاجرت به بصره و ازدواجش را هم برایمان تعریف کرده بود. بابا سید حسین حسینی و مادرم سیده شاه پسند حسینی ,با هم قوم و خویش و اهل یک روستا بودند.بابا متولد سال 1315 و سه سال کوچکتر از دا بود .او وقتی به سن 18 سالگی می رسد ,از روستای زرین آباد به بصره می آید تا پیش برادر بزرگش کار کند. از آن طرف سید نجف یا همان پاپا که مرد خیر و فامیل دوستی بوده ,بابا را می بیند .پاپا خودش در یک آسیاب دولتی سرکارگر بوده و از آنجا که خیلی به آدم های غریب اهمیت می داده ,بابا را زیر بال و پر خودش می گیرد و کاری به او می دهد. کتاب دا /خاطرات سیده زهرا حسینی ادامه دارد......... ⭕️ارسال فقط با لینک کپی برداری و ارسال بدون لینک از نظر شرعی حرام است و پیگرد الهی دارد.⛔️ 📝اجتماع و دورهمی خانواده منتظران 📩 http://eitaa.com/joinchat/1574174720Cadfb011798
👇👇👇👇👇
دوستان بسیاری سوال می کنند که شب قدر را چگونه سپری کنیم؟
مرحوم ملکی تبریزی درباره آمادگی قبلی برای درک شب قدر چنین می گوید «سالک باید از قبل، خود را آماده سازد و مقدمات عبادت در چنین شبی را فراهم آورد؛ مثلاً باید در طول سال، جای مناسب، پوشاک مناسب و طاهر، عطر مناسب و دعاهای خاص این شب را آماده کند و برای سخن گفتن با مولایش کلمات پرشور و عمیقی برگزیند. او باید از قبل در پی شناسایی مستحقانی باشد تا در این شب به آنان صدقه بدهد از بهترین کارها در شب قدر غفلت نکنیم؛ از پدر و مادر خود حلالیت بطلبیم و به آنها محبت کنیم و با اشک از آنها بخواهیم برای ما دعا کنند. اگر از این دنیا رفته‌اند، حتماً برایشان خیراتی بفرستیم و برای علوّ مقامشان دعا کنیم. برای دیگران دعا کنیم و دوستان‌مان را تک تک نام ببریم و محتاجان به دعا را فراموش نکنیم. وقتی خدا محبت ما را به دیگران ببیند، بیشتر به ما محبت خواهد کرد. دل‌هایمان را از کینه‌ها خالی کنیم و همدیگر را در دل ببخشیم تا خدا هم با سهولت بیشتری ما را ببخشد. برای مریض‌ها به‌ویژه آنها که می‌شناسیم صمیمانه دعا کنیم و به فقیران رسیدگی کنیم و به بستگان محبتمان را یادآوری نماییم. قبل از آنکه کسی به ما التماس دعا بگوید، برایش ملتمسانه دعا کنیم. اگر می‌خواهیم شب‌های قدر به عبادت در تنهایی بپردازیم، لااقل بخشی از شب را در میان جمع مردم حاضر باشیم تا به تواضع نزدیکتر باشد، و از نور نیّت مؤمنان بی‌بهره نگردیم. کم نیستند کسانی که در این شب‌ها با خدا آشتی می‌کنند، آنگاه خدای مهربان به همه کسانی که در آن‌جا حضور دارند شادی و رحمت خود را تقسیم می‌کند. کم نیستند دل‌دادگانی که خدا هر که در کنار آنها باشد را مورد عنایت خاص خود قرار خواهد داد.
لحظه لحظه شب قدر را پاس بداریم و از ابتدای شب خود را در محضر حضرت ولی عصر(ع) و در بارش رحمت خدا ببینیم. شب‌های قدر تابستان کوتاه است. با کمتر غذا خوردن، آمادگی خود را برای بهره برداری بیشتر کنیم. برای ختم بخیر شدن خود دعا کنیم و اگر کسی مایل بود برای «شهادت» خدا را التماس کند. دعا برای شهید شدن عمر کسی را کوتاه نمی‌کند، تنها بر معنویت و قدرت روحی افراد می‌افزاید و انسان را به سیدالشهدا(ع) نزدیک می‌کند. فرصتی برای اندیشیدن به آخرت و لحظه وداعمان بگذاریم. وصیتنامه‌هایمان را مرور کنیم و سفرِ با شکوه آخرت را جدی بگیریم. اگر احساس ترس یا تنهایی کردیم به خدا پناه ببریم تا او به ما آرامش بدهد، نه آنکه با غفلت از مرگ آرام بگیریم. از هر ذکر و دعایی که بیشتر دلتان را به خدا متوجه می‌کند استفاده کنید و متن‌هایی که می‌تواند احساس عالی و اشک جاری به شما بدهد را در نزد خود بخوانید، اگر چه اشک شرط مطلق استجابت نیست، اما بهترین شرایط استجابت را فراهم می‌کند. نکند شب های قدر با هم بنشینیم و حرف بزنیم. بلکه  باید لال بشویم لال. یک گوشه ای بشینیم توی مردم و لال بشویم. از خدا نفس بگیریم؛ بیداری بگیریم.
شب های قدر لال شویم. این حرف زدن ها را کنار  بگذاریم. توی مردم باشیم ولی با مردم کاری نداشته باشیم توی مردم باشیم و بدانیم که این مردم پیش خدا ارزش دارند. لیله‌القدر حقیقی حضرت زهرا (س) است و افسوس که ما اسمی از او می‌شناسیم. علامه طباطبایی فرمود: شب های قدر به یاد حضرت زهرا باشید چون لیلة القدر حضرت زهراست اگر معرفت داشته باشیم. تمام ملک و ملکوت زهراست. تمام ملک و ملکوت پیش زهراست. دل‌مان را از کینه و حسادت و دشمنی نسبت به مؤمنین خالی کنیم با رضایت و دلِ شاد درِ خانۀ خدا برویم، نه با شکایت یعنی از خدا ناراضی نباشیم. حتی اگر از زندگی خودمان هم ناراضی هستیم، لااقل از خدا راضی باشیم. بگوییم: «خدایا! من از تو راضی هستم. حتماً در این مشکلات و گرفتاری‌هایی که به من داده‌ای، یک مصلحت‌هایی را برای من درنظر گرفته‌ای.
یکی دیگر از شرایط یا ویژگی‌هایی که برای کسب آمادگی روحی در شب‌های قدر لازم است، این است که برای خودت هیچ خوبی‌ای قائل نباشی. مثل کسانی در شب قدر حضور پیدا کن که در پروندۀ خودشان هیچ خوبی‌ای نداشته‌اند و فقط بدی و گناه داشته‌اند. فکر کن که اگر همیشه گنهکار بودی و هیچ ثوابی نداشتی، در شب قدر چگونه درِ خانۀ خدا می‌رفتی؟ چقدر با انکسار و تضرع و با دست خالی درِ خانۀ خدا می‌رفتی؟ الان هم همان‌طوری درِ خانۀ خدا برو.  علامت صفای باطن این است که در گذشتۀ خودت هیچ خوبی‌ای نبینی. البته خیلی سخت است که انسان برای خودش هیچ خوبی‌ای نبیند. ولی اگر یک‌مقدار تأمل کنیم، ان‌شاءالله به این موضوع می‌رسیم که در گذشتۀ خودمان هیچ خوبی‌ای نبینیم و به جایش، بدی‌ها و گناهان خودمان را ببینیم.  نگویید: «ما که عرق نخورده‌ایم، چاقو نکشیده‌ایم، بی‌نمازی نکرده‌ایم، و خیلی از گناهان را انجام نداده‌ایم!» منظور ما هم این نیست که این گناهانی که مرتکب نشده‌اید را به خودتان نسبت دهید. ولی ما کارهایی انجام داده‌ایم که خدا از ما (در حدّ و اندازۀ خودمان) انتظار نداشته است. چه‌ بسا خدا از آن آدم چاقوکش، انتظار داشته که چاقو بکشد(به خاطر شرایط و فضای تربیتی‌ای که در آن قرار داشته است) و چه ‌بسا اگر ما یک ترک مستحب یا انجام مکروه داشته باشیم، به اندازۀ چاقوکشی آن فرد، در نزد خداوند، غیرقابل قبول و بد باشد.  علامت دیگر صفای دل، این است که برای آیندۀ خودت به چیزی جز خدا تکیه نکنی و اصلاً برای خودت، آینده نبینی. مثلاً فرض کنی که برگۀ بیماری سرطان را به دست تو داده‌اند و گفته‌اند که دیگر کار تو تمام است و رفتنی هستی.
یعنی اصلاً برای خودت آینده‌ای نبینی و فقط به خدا اتکاء کنی. نمی‌شود که هم به خدا اتکاء کنی و هم به دارایی‌های خودت اتکاء کنی و مثلاً بگویی: «خدایا! هم به تو اتکاء می‌کنم و هم به جوانی خودم اتکاء می‌کنم. و هم به سلامتی خودم اتکاء می‌کنم...» همین اتکاء به غیر خدا، قساوت قلب است یعنی اصلاً برای خودت آینده‌ای نبینی و فقط به خدا اتکاء کنی. نمی‌شود که هم به خدا اتکاء کنی و هم به دارایی‌های خودت اتکاء کنی و مثلاً بگویی: «خدایا! هم به تو اتکاء می‌کنم و هم به جوانی خودم اتکاء می‌کنم. و هم به سلامتی خودم اتکاء می‌کنم...» همین اتکاء به غیر خدا، قساوت قلب است طهارت قلب به این است که انسان به غیر خدا اتکاء نداشته باشد و در نتیجه برای خودش آینده‌ای نمی‌بیند و آیندۀ خودش را کاملاً در دست خدا می‌بیند. در شب قدر باید دل خودت را در معرض نور اهل‌بیت(ع) قرار دهی. تو که امام حسین(ع) را دوست داری، در شب قدر مدام برای خودت روضه بخوان  تا دلت برای مصائب امام حسین(ع) آتش بگیرد. این از مقدمات سعادت انسان است.
یکی دیگر از شرایط یک دلِ سالم برای شب‌های قدر، برائت از دشمنان خداست. باید نفرت از دشمنان خدا را به دل‌مان بیاوریم. البته این کار ساده‌ای نیست، ولی روضه‌ها به ما کمک می‌کنند که نفرت دشمنان خدا به دل ما بیاید. بنده نظرم این است که در شب قدر، لازم است یک روضۀ حضرت زهرا(س) برای خودمان بخوانیم، یا روضۀ حضرت رقیه(س) بخوانیم تا نفرت نسبت به دشمنان قسی‌القلب ایشان را به دل‌مان بیاوریم. برائت در هر دلی نمی‌آید، این دل‌های باصفا هستند که برائت در دل‌شان می‌نشیند. بعضی‌ها اَدای صلح و نوع‌دوستی را درمی‌آورند و می‌گویند: «لعن نکنید، دشمنان خدا هرچقدر هم بد بوده‌اند، رهایشان کنید. مهربان باشید! اتفاقاً همین کسانی که دم از مهربانی و نوع‌دوستی می‌زنند، خودشان قسی‌القلب هستند. اینها اصلاً نمی‌دانند «عدوّ الله» یعنی چه؟ وقتی خدا «لطیف» است، مگر دشمن خدا هم می‌تواند لطیف باشد؟!