مسیر کشتی انسان به سوی نابودی او، به سوی مرگ اوست. این است پایان کارِ این غرق شدن دردناک....
به طور کلی، شاید بتوان آن لحظهی گذر از زندگی به مرگ را قابل قیاس با بیداری از خوابی سنگین دانست، خوابی گرانبار از رویاها و کابوسها.
اسم یه مرکز ترک اعتیاد «تولدی دیگر» بود. چند دقیقهای با خودم فکر کردم که چه تجربههایی باعث میشه آدم آرزو کنه تا دوباره متولد بشه؟ اصلاً چه چیزی رو میشه تولدی دوباره محسوب کرد؟ چرا آدم گاهی میخواد که این زندگی رو از نو شروع کنه؟ مگه دنیا همون دنیا نیست و مگه ما همون آدم با همون ماهیت سابق نیستیم؟ پس این میلِ عجیب، به یه آغاز دوباره از کجا میآد؟