من قرار بود فردا لازانیا درست کنم.
داداشم زنگ زده میگه به مامان گفتم وقتی لازانیا آماده شد برات میارم.
گفتم من که امشب نمیخوام درست کنممم.
نشسته کلی التماس که تو رو خدااااا من لازانیا میخوامممم برات مزپف خریدما.
گفتم نه.
قطع کردم.
حالا میخواستم برم درست کنم گفتم بهش بگم که حالا حالاها آماده نمیشه، بهش زنگ زدم همین که گوشیو جواب داد گفت جون داداش
گفتم زهرمار🤣🤣
خندید گفت چیه
گفتم الان آماده نمیشههااا، صابون به شکمت نزنی، آخر شب آمادهست.
گفت اشکال نداره تا ساعت یک که از هیئت برمیگردم خوبه.
حالا برم لازانیا و ناهار فردا رو با هم درست کنم. عالیه.🌝
٫ مَهجور ٫
من قرار بود فردا لازانیا درست کنم. داداشم زنگ زده میگه به مامان گفتم وقتی لازانیا آماده شد برات میار
وای بالاخره گذاشتمش تو فر.💘
گمان میکردم آن که دوستم دارد
حتی اگر غرق در تاریکیام باشم دوستم خواهد داشت
حتی اگر پر از زخمهای روانی باشم
حتی اگر قادر به دوست داشتن خودم نباشم
او با وجود همهی اینها دوستم خواهد داشت
اما نه.. هیچکس خود را به مخاطره نمیاندازد
و دستش را داخل چاه نمیبرد
تاریکی تنها برای ماست.
- محمود درویش.
نصف کتاب تستهام دست مهدیسه.
امروز بهش زنگ زدم میگه با کتابای خودم قاطی شده نمیدونم کدوم مال توعه😭😭😂
قرار شد عکسشو بفرسته، جداش کنیم، برم ازش بگیرم.
حتی نمیدونم چه کتابایی دارم.