نه غزل نوشته بودم
نه ترانهای سرودم
که به حرمت سکوتم
تو به دیدنم بیایی...
- فریدون مشیری
از رشتهم متنفرم.
اشتباه نکردم که اومدم این رشته، چون راهی نداشتم.
اما ازش متنفرم.
فقط میخوام این دو سال دیگه تموم شه.
تنها تو باوفایی از این خلق مدّعی
باید به افتخار تو ای غم! بایستم..
- عرفان دادگرنیا.
داداشم یکم بهتر شده، مامان و بابام بدتر شدن. مریضن تو خونه خوابیدن.
برق رفته. صبح دوتا کلاس داشتم با یه بدبختی تموم شده.
الان میخوام برم ناهار درست کنم و براشون شوربا درست کنم تا کلاس بعدیم شروع نشده.
هی شربت و قرص و دارو بیار :(
کمک.
«به روی نامههایت قطرهی اشک است، غمگینی؟»
تو میپرسیدی و با چشم خون انکار میکردم
خدا عمر غمت را جاودان سازد که این شاعر
غزل در گوش من میخواند و من تکرار میکردم