eitaa logo
٫ مَهجور ٫
524 دنبال‌کننده
2.3هزار عکس
280 ویدیو
3 فایل
- برایتان مَرهمی آرزو می‌کنم ؛ از جنسِ خدا نزدیك، بی‌خطر، بی‌منت .. * / می‌شنوم تون ،، https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_psqbss&btn=حانیه * 01 , 12 , 28 .
مشاهده در ایتا
دانلود
آقای اعلایی خواست بره گفت "هنگام غروب است ولی من آفتاب را دوست دارم، از خداحافظی خوشم نمیاد، امیدوارم موفق باشین" : )
افطاری دعوت مدرسه بودیم، بعدش با بچها رفتیم بیرون. بچهای کلاس تا حالا منو فقط با فرم مدرسه دیده بودن، همین که وارد حیاط مدرسه شدم، همه بچهای کلاس برگشتن سمتم با هم گفتن اوووو ، کل بچهای راهنمایی و دبیرستان و کادر مدرسه برگشته بودن سمتم می‌خواستم محو شم، گوشیمو گرفته بودم جلو صورتم هیچ کس نجاتم نمی‌داد. اومدن قشنگ تا زیر عبامو نگا کردن، مهدیس می‌گفت حالا لختش نکنین :)))😂 اون خودکار هم جایزه معدل نیمسال اول بود که اسم مونو اعلام کردن گفتن بیاین بردارین. اونم هنوز برنگشته بودم پیش بچها اومدن خودکار رو برداشتن همشون یه چیزی می‌نوشتن رو دست شون می‌گفتن تبرکه 🤣
اجازه نمیدادن از مدرسه بریم بیرون، می‌گفتن باید بگین بیان دنبال تون. خونه یکی از بچها همون نزدیکیا بود گفتیم می‌خوایم بریم خونه شون، مدیرمون می‌گفت ۶ نفری می‌خواین برین خونه شون ؟ :))))) گفتیم بعله، چون دوازدهم بودیم اجازه داد. رفتیم خونه شون تو حیاط یه دستی به سر و رومون کشیدیم، رفتیم پارک. پیست ماشین سواری. البته من سوار نشدم، انقدم اصرار کردن بچها گفتم با عبا لباس بلند نمی‌تونم. وایسادم ازشون عکس و فیلم گرفتم. یخ‌دربهشت زدیم، رفتیم سمت بازار. مغازه‌ای که می‌خواستیم بسته بود دیگه علناً جایی نداشتیم که بریم داشتیم ول می‌چرخیدیم. کلی هم چرت و پرت گفتیم.
داشتیم تو یه کوچه می‌رفتیم، بچها گفتن بیاین بدوییم گفتم نه من لباسم بلنده نمی‌تونم. فقط منتظر همین حرف من بودن تا کرم بریزن. زنگ یه خونه رو زدن فرار کردن، خودشون دوییدن منم مثل بز سعی می‌کردم بگرخم، خودشون یه کیلومتر فاصله داشتن، ازم فیلم می‌گرفتن می‌گفتن حانیه چه حسی داری؟ اینجا کسی نیس لباستو بگیر بالا بدوو، تندتر بیا میاد می‌گیرتتا :)))))))))💘 دوستای اسکلی مثل اینا دیده بودین ؟