صبح تشیع آقا بود، داشتیم برمیگشتیم. بعد من یه آقاعه بود وایساده بود بالای کامیون داشت شعار میداد و به جمعیت نگاه میکرد. سعی داشتم ازش عکس بگیرم. فهمید. و لبخند زد و دوربین رو نگاه کرد.
حقیقتا خیلی خوشحال شدم از این حرکتش. بعد از اینکه ازش عکس گرفتم، باید با جمعیت حرکت میکردم. دوربین رو که آووردم پایین، دیدم نگاهم میکنه. لبخند زدم و سرمو تکون دادم. اونم برام سرشو تکون داد و لبخند زد.
اینکه سوءبرداشت نمیشه خیلی قشنگ تره. اینکه بقیه فکر کنن دیوونه ای یا میخوای با عکسشون فلان کارو کنی بیسان کارو کنی.
هدایت شده از ـ حامدِ عسکری .
به آغوش طی کن وصالی که پا داد
چرا وقتمان را تماشا بگیرد...؟
#ازغزلیتازه
تو ماشین گفتم ریحانه ریحانه، ماهو نگاه کن! ریحانه گفت خودم؟ برای چی خودمو باید نگاه کنم؟ بابام گفت تا وقتی خورشید (به خودش اشاره کرد) هست، چه نیازی به ماه (ریحانه) و ستاره ها (من)؟